+ - x
 » از همین شاعر
1 تا دل مسکین من در کار تست
2 ز عشق تو نهانم آشکارست
3 جرم رهی دوستی روی تست
4 از دور بدیدم آن پری را
5 دل در آن یار دلاویز آویخت
6 بیا ای جان بیا ای جان بیا فریاد رس ما را
7 جانا به جان رسید ز عشق تو کار ما
8 ای به دیدهٔ دریغ خاک درت
9 جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم ترا
10 ای غارت عشق تو جهانها

 » بیشتر بخوانید...
 ای ظریف جهان سلام علیک
 تا به کی در پرده دارم آه بی تأثیر را
 در رزم زندگی
 من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
 دل دریا سکون بیگانه از تست
 چکامه یی برای آمو
 چونک جمال حسن تو اسب شکار زین کند
 شبانه
 صحرا خوشست لیک چو خورشید فر دهد
 ای فصل با باران ما بر ریز بر یاران ما

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

از دور بدیدم آن پری را
آن رشک بتان آزری را
در مغرب زلف عرض داده
صد قافله ماه و مشتری را
بر گوشهٔ عارض چو کافور
برهم زده زلف عنبری را
جزعش به کرشمه درنوشته
صد تختهٔ تازه کافری را
لعلش به ستیزه در نموده
صد معجزهٔ پیمبری را
تیر مژه بر کمان ابرو
برکرده عتاب و داوری را
بر دامن هجر و وصل بسته
بدبختی و نیک اختری را
ترسان ترسان به طنز گفتم
آن مایهٔ حسن و دلبری را
کز بهر خدای را کرایی؟
گفتا به خدا که انوری را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *