+ - x
 » از همین شاعر
1 دل در آن یار دلاویز آویخت
2 جرم رهی دوستی روی تست
3 گر باز دگرباره ببینم مگر او را
4 تا دل مسکین من در کار تست
5 تا بود در عشق آن دلبر گرفتاری مرا
6 غم عشق تو از غمها نجاتست
7 ز عشق تو نهانم آشکارست
8 ای کرده در جهان غم عشقت سمر مرا
9 در همه عالم وفاداری کجاست
10 معشوقه به رنگ روزگارست

 » بیشتر بخوانید...
 لطفی نماند کان صنم خوش لقا نکرد
 به مهر مادرگیتی مکش رنج امید اینجا
 گفتم که عهد بستم وز عهد بد برستم
 ملولان همه رفتند در خانه ببندید
 تا عشق تو سوخت همچو عودم
 از جمله رفتگان این راه دراز
 چو شب شد جملگان در خواب رفتند
 مرگ غم
 رنگ شوخی نیست در طبع ادب تخمیر ما
 ستاره ها و آفتاب

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

جانا به جان رسید ز عشق تو کار ما
دردا که نیستت خبر از روزگار ما
در کار تو ز دست زمانه غمی شدم
ای چون زمانه بد، نظری کن به کار ما
بر آسمان رسد ز فراق تو هر شبی
فریاد و نالهای دل زار زار ما
دردا و حسرتا که بجز بار غم نماند
با ما به یادگاری از آن روزگار ما
بودیم بر کنار ز تیمار روزگار
تا داشت روزگار ترا در کنار ما
آن شد که غمگسار غم ما تو بوده ای
امروز نیست جز غم تو غمگسار ما
آری به اختیار دل انوری نبود
دست قضا ببست در اختیار ما


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *