+ - x
 » از همین شاعر
1 از دور بدیدم آن پری را
2 ای از بنفشه ساخته گلبرگ را نقاب
3 بیا ای جان بیا ای جان بیا فریاد رس ما را
4 در همه عالم وفاداری کجاست
5 جرم رهی دوستی روی تست
6 ای کرده در جهان غم عشقت سمر مرا
7 رخت مه را رخ و فرزین نهادست
8 کارم ز غمت به جان رسیدست
9 ز عشق تو نهانم آشکارست
10 ای غارت عشق تو جهانها

 » بیشتر بخوانید...
 شبی که دررسد از عشق پیک بیداری
 ای به انکار سوی ما نگران
 باده ده ای ساقی جان باده بی درد و دغل
 موج پوشید روی دریا را
 ساقیا آمدن عید مبارک بادت
 شنودم من که چاکر را ستودی
 دل بسته ام به شعر چسان در برش کنم؟
 آتشی از تو در دهان دارم
 پرده بردار ای حیات جان و جان افزای من
 از اضغاث احلام یک ملاّ

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

حسن را از وفا چه آزارست
که همه ساله با جفا یارست
خود وفا را وجود نیست پدید
وین که در عادتست گفتارست
از برون جهان وفا هم نیست
کاثرش ز اندرون پدیدارست
چه وفا این چه ژاژ می گویم
که ازو حسن را چه آزارست
تا مصاف وفا شکسته شدست
علم عافیت نگونسارست
عشق را عافیت به کار نشد
لاجرم کار عاشقان زارست
دست در کار عافیت نشود
هر کجا عشق بر سر کارست
عشق در خواب و عاشقان در خون
دایه بی شیر و طفل بیمارست
آرزو می پزیم چتوان کرد
سود ناکرده سخت بسیارست
اینکه امروز بر سر گنجی
پای فردات بر دم مارست
انوری از سر جهان برخیز
که نه معشوقهٔ وفادارست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *