+ - x
 » از همین شاعر
1 ای کرده خجل بتان چین را
2 پایم از عشق تو در سنگ آمدست
3 گلبن عشق تو بی خار آمدست
4 جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم ترا
5 رخت مه را رخ و فرزین نهادست
6 ای به دیدهٔ دریغ خاک درت
7 بیا ای جان بیا ای جان بیا فریاد رس ما را
8 دل در آن یار دلاویز آویخت
9 جرم رهی دوستی روی تست
10 تا دل مسکین من در کار تست

 » بیشتر بخوانید...
 از رويت ای نکورو اين آبرو نريزد
 دشمن خویشیم و یار آنکه ما را می کشد
 کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
 بیا بیا دلدار من دلدار من درآ درآ در کار من در کار من
 گلیم بافته دست پدرم
 ندا آمد به جان از چرخ پروین
 باز ترش شدی مگر یار دگر گزیده ای
 پسری که بر سر او دوهزار سر شکسته
 ای ناطق الهی و ای دیده حقایق
 تو ز من ملول گشتی که من از تو ناشتابم

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

حسن را از وفا چه آزارست
که همه ساله با جفا یارست
خود وفا را وجود نیست پدید
وین که در عادتست گفتارست
از برون جهان وفا هم نیست
کاثرش ز اندرون پدیدارست
چه وفا این چه ژاژ می گویم
که ازو حسن را چه آزارست
تا مصاف وفا شکسته شدست
علم عافیت نگونسارست
عشق را عافیت به کار نشد
لاجرم کار عاشقان زارست
دست در کار عافیت نشود
هر کجا عشق بر سر کارست
عشق در خواب و عاشقان در خون
دایه بی شیر و طفل بیمارست
آرزو می پزیم چتوان کرد
سود ناکرده سخت بسیارست
اینکه امروز بر سر گنجی
پای فردات بر دم مارست
انوری از سر جهان برخیز
که نه معشوقهٔ وفادارست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *