+ - x
 » از همین شاعر
1 پایم از عشق تو در سنگ آمدست
2 خه از کجات پرسم چونست روزگارت
3 گلبن عشق تو بی خار آمدست
4 بیا ای جان بیا ای جان بیا فریاد رس ما را
5 خه خه به نام ایزد آن روی کیست یارب
6 تا بود در عشق آن دلبر گرفتاری مرا
7 رخت مه را رخ و فرزین نهادست
8 ای از بنفشه ساخته گلبرگ را نقاب
9 ای به دیدهٔ دریغ خاک درت
10 ای غارت عشق تو جهانها

 » بیشتر بخوانید...
 ای پرتگاه دور از دسترس من!
 ای ز گلزار جمالت یاسمین پا کوفته
 بیامدیم دگربار سوی مولایی
 راز
 شدم از دست یک باره ز دست عشق تا دانی
 این کوزه چو من عاشق زاری بوده است
 باوفا یارا جفا آموختی
 یا مالک دمة الزمان
 قلندر جره باز آسمانها
 ایا دلی چو صبا ذوق صبح ها دیده

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

حسن را از وفا چه آزارست
که همه ساله با جفا یارست
خود وفا را وجود نیست پدید
وین که در عادتست گفتارست
از برون جهان وفا هم نیست
کاثرش ز اندرون پدیدارست
چه وفا این چه ژاژ می گویم
که ازو حسن را چه آزارست
تا مصاف وفا شکسته شدست
علم عافیت نگونسارست
عشق را عافیت به کار نشد
لاجرم کار عاشقان زارست
دست در کار عافیت نشود
هر کجا عشق بر سر کارست
عشق در خواب و عاشقان در خون
دایه بی شیر و طفل بیمارست
آرزو می پزیم چتوان کرد
سود ناکرده سخت بسیارست
اینکه امروز بر سر گنجی
پای فردات بر دم مارست
انوری از سر جهان برخیز
که نه معشوقهٔ وفادارست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *