+ - x
 » از همین شاعر
1 تا بود در عشق آن دلبر گرفتاری مرا
2 ای غارت عشق تو جهانها
3 جرم رهی دوستی روی تست
4 حسن را از وفا چه آزارست
5 جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم ترا
6 دل در آن یار دلاویز آویخت
7 در همه عالم وفاداری کجاست
8 معشوقه به رنگ روزگارست
9 ای از بنفشه ساخته گلبرگ را نقاب
10 گر باز دگرباره ببینم مگر او را

 » بیشتر بخوانید...
 چندانکه خواهی جنگ کن یا گرم کن تهدید را
 گرم سیم و درم بودی مرا مونس چه کم بودی
 شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد
 در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش
 ز دلبرم که رساند نوازش قلمی
 آزادگی
 از بوی گلهای قالی
 هندسۀ هجر
 من نمی گويم به عالم روزگار از من نشد
 هر آنک از سبب وحشت غمی تنهاست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ز عشق تو نهانم آشکارست
ز وصل تو نصیبم انتظارست
ز باغ وصل تو گل کی توان چید
که آنجا گفتگوی از بهر خارست
ولی در پای تو گشتم بدان بوی
که عهدت همچو عشقم پایدارست
دلم رفت و ز تو کاری نیامد
مرا با این فضولی خود چه کارست
چو گویم بوسه ای گویی که فردا
کرا فردای گیتی در شمارست
به بند روزگارم چند بندی
سخن خود بیشتر در روزگارست
به عهدم دست می گیری ولیکن
که می گوید که پایت استوارست
ترا با انوری زین گونه دستان
نه یکبار و دوبارست و سه بارست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *