+ - x
 » از همین شاعر
1 بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه بان دارد
2 مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم
3 دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس
4 کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند
5 روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست
6 صوفی بیا که آینه صافیست جام را
7 یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
8 ای دل به کوی عشق گذاری نمی کنی
9 بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
10 سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ

 » بیشتر بخوانید...
 چهار بیتی ها
 یا مخجل البدر اشرقنا بلالا
 یادم نکرد و شاد حریفی که یاد از او
 طوبی لمن آواه سر فاده
 ای زیان و ای زیان و ای زیان و ای زیان
 پرکرده جرو لایتجزاکتاب ما
 وقت آمد توبه را شکستن
 ای گزیده یار چونت یافتم
 آه چه بی رنگ و بی نشان که منم
 نپنداری که مرغ صبح خوانم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع
شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع
روز و شب خوابم نمی آید به چشم غم پرست
بس که در بیماری هجر تو گریانم چو شمع
رشته صبرم به مقراض غمت ببریده شد
همچنان در آتش مهر تو سوزانم چو شمع
گر کمیت اشک گلگونم نبودی گرم رو
کی شدی روشن به گیتی راز پنهانم چو شمع
در میان آب و آتش همچنان سرگرم توست
این دل زار نزار اشک بارانم چو شمع
در شب هجران مرا پروانه وصلی فرست
ور نه از دردت جهانی را بسوزانم چو شمع
بی جمال عالم آرای تو روزم چون شب است
با کمال عشق تو در عین نقصانم چو شمع
کوه صبرم نرم شد چون موم در دست غمت
تا در آب و آتش عشقت گدازانم چو شمع
همچو صبحم یک نفس باقیست با دیدار تو
چهره بنما دلبرا تا جان برافشانم چو شمع
سرفرازم کن شبی از وصل خود ای نازنین
تا منور گردد از دیدارت ایوانم چو شمع
آتش مهر تو را حافظ عجب در سر گرفت
آتش دل کی به آب دیده بنشانم چو شمع


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *