+ - x
 » از همین شاعر
1 روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر
2 تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم
3 دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
4 چل سال بیش رفت که من لاف می زنم
5 بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند
6 اگر روم ز پی اش فتنه ها برانگیزد
7 یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود
8 ما ز یاران چشم یاری داشتیم
9 المنۀ لله که در میکده باز است
10 گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم

 » بیشتر بخوانید...
 ای روی تو رویم را چون روی قمر کرده
 بر یکی بوسه حقستت که چنان می لرزی
 مجمع خوبی و لطف است عذار چو مهش
 شباهنگ
 دوش چه خورده ای بگو ای بت همچو شکرم
 با سرو قدی تازه تر از خرمن گل
 سپیده دم بدمید و سپیده می ساید
 قضا آمد شنو طبل نفیرش
 چه خیره می نگری در رخ من ای برنا
 تا این خرد خام تو، معیار بود

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداع
شمع خاور فکند بر همه اطراف شعاع
برکشد آینه از جیب افق چرخ و در آن
بنماید رخ گیتی به هزاران انواع
در زوایای طربخانه جمشید فلک
ارغنون ساز کند زهره به آهنگ سماع
چنگ در غلغله آید که کجا شد منکر
جام در قهقهه آید که کجا شد مناع
وضع دوران بنگر ساغر عشرت برگیر
که به هر حالتی این است بهین اوضاع
طره شاهد دنیی همه بند است و فریب
عارفان بر سر این رشته نجویند نزاع
عمر خسرو طلب ار نفع جهان می خواهی
که وجودیست عطابخش کریم نفاع
مظهر لطف ازل روشنی چشم امل
جامع علم و عمل جان جهان شاه شجاع


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *