+ - x
 » از همین شاعر
1 رفتم به باغ صبحدمی تا چنم گلی
2 گر دست دهد خاک کف پای نگارم
3 بیا که رایت منصور پادشاه رسید
4 یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد
5 سحرم دولت بیدار به بالین آمد
6 چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی
7 سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ
8 باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است
9 یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
10 صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن

 » بیشتر بخوانید...
 مطرب مهتاب رو آنچ شنیدی بگو
 کجاست ساقی جان تا به هم زند ما را
 عشق خفته
 چند گریزی ای قمر هر طرفی ز کوی من
 ای غارت عشق تو جهانها
 یا رشا فدیته من زمن رایته
 اگر یار مرا دیدی به خلوت
 اين گنج پر از در که خدايی شده نامش
 ای طوطی عیسی نفس وی بلبل شیرین نوا
 کی بود سیری ز ناز آن نرگس خودکام را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دلم رمیده شد و غافلم من درویش
که آن شکاری سرگشته را چه آمد پیش
چو بید بر سر ایمان خویش می لرزم
که دل به دست کمان ابروییست کافرکیش
خیال حوصله بحر می پزد هیهات
چه هاست در سر این قطره محال اندیش
بنازم آن مژه شوخ عافیت کش را
که موج می زندش آب نوش بر سر نیش
ز آستین طبیبان هزار خون بچکد
گرم به تجربه دستی نهند بر دل ریش
به کوی میکده گریان و سرفکنده روم
چرا که شرم همی آیدم ز حاصل خویش
نه عمر خضر بماند نه ملک اسکندر
نزاع بر سر دنیی دون مکن درویش
بدان کمر نرسد دست هر گدا حافظ
خزانه ای به کف آور ز گنج قارون بیش


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *