+ - x
 » از همین شاعر
1 زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست
2 بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی
3 اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح
4 طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف
5 عمریست تا من در طلب هر روز گامی می زنم
6 خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود
7 خرم آن روز کز این منزل ویران بروم
8 از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه
9 شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت
10 سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش

 » بیشتر بخوانید...
 دلی که غیب نمای است و جام جم دارد
 نهان اندر دو حرفی سر کار است
 در تابش خورشیدش رقصم به چه می باید
 بزم و شراب لعل و خرابات و کافری
 دستی که گاه خنده بآن خال می بری
 چون همه یاران ما رفتند و تنها ماندیم
 تا شنیدم که نیایی سخنم را یخ زد
 گهی به سینه درآیی گهی ز روح برآیی
 گویند هر آن کسان که با پرهیزند
 چهار بیتی ها بخش سوم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش
معاشر دلبری شیرین وساقی گلعذاری خوش
الا ای دولتی طالع که قدر وقت می دانی
گوارا بادت این عشرت که داری روزگاری خوش
هر آن کس را که در خاطر ز عشق دلبری باریست
سپندی گو بر آتش نه که دارد کار و باری خوش
عروس طبع را زیور ز فکر بکر می بندم
بود کز دست ایامم به دست افتد نگاری خوش
شب صحبت غنیمت دان و داد خوشدلی بستان
که مهتابی دل افروز است و طرف لاله زاری خوش
می ای در کاسه چشم است ساقی را بنامیزد
که مستی می کند با عقل و می بخشد خماری خوش
به غفلت عمر شد حافظ بیا با ما به میخانه
که شنگولان خوش باشت بیاموزند کاری خوش


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *