+ - x
 » از همین شاعر
1 خوش خبر باشی ای نسیم شمال
2 یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست
3 شراب بی غش و ساقی خوش دو دام رهند
4 گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم
5 چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
6 زان می عشق کز او پخته شود هر خامی
7 من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم
8 کنون که بر کف گل جام باده صاف است
9 سحرم هاتف میخانه به دولتخواهی
10 بنال بلبل اگر با منت سر یاریست

 » بیشتر بخوانید...
 سیدی ایم هو کی، خذیدی ایم هو کی
 امروز شهر ما را صد رونقست و جانست
 چو مرا ز عشق کهنه صنما به یاد دادی
 چند بارد غم دنیا به تن تنهایی
 چه حاجت طول دادن داستان را
 خلعت ناز تجرد خانه زادان عدم را
 بار دگر جانب یار آمدیم
 کارخانه ی ستم
 دیدار تلخ
 ازل قيام ابد جلوهء خرامانش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش
معاشر دلبری شیرین وساقی گلعذاری خوش
الا ای دولتی طالع که قدر وقت می دانی
گوارا بادت این عشرت که داری روزگاری خوش
هر آن کس را که در خاطر ز عشق دلبری باریست
سپندی گو بر آتش نه که دارد کار و باری خوش
عروس طبع را زیور ز فکر بکر می بندم
بود کز دست ایامم به دست افتد نگاری خوش
شب صحبت غنیمت دان و داد خوشدلی بستان
که مهتابی دل افروز است و طرف لاله زاری خوش
می ای در کاسه چشم است ساقی را بنامیزد
که مستی می کند با عقل و می بخشد خماری خوش
به غفلت عمر شد حافظ بیا با ما به میخانه
که شنگولان خوش باشت بیاموزند کاری خوش


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *