+ - x
 » از همین شاعر
1 صلاح کار کجا و من خراب کجا
2 میر من خوش می روی کاندر سر و پا میرمت
3 تویی که بر سر خوبان کشوری چون تاج
4 صبا به تهنیت پیر می فروش آمد
5 درد عشقی کشیده ام که مپرس
6 صوفی بیا که آینه صافیست جام را
7 دوش آگهی ز یار سفرکرده داد باد
8 ای پسته تو خنده زده بر حدیث قند
9 نقدها را بود آیا که عیاری گیرند
10 در خرابات مغان گر گذر افتد بازم

 » بیشتر بخوانید...
 برادران من
 ای پریچهره که آهنگ کلیسا داری
 هرکس که به ازدواج پابند شود
 صبا وقت سحر بویی ز زلف یار می آورد
 آن نفسی که باخودی یار چو خار آیدت
 چنان پیچیده توفان سرشکم کوه و هامون را
 باوفاتر گشت یارم اندکی
 من لاله ی آزادم
 مگر، ای بهتر از جان! امشب از من بهتری دیدی
 زان شاه که او را هوس طبل و علم نیست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش
معاشر دلبری شیرین وساقی گلعذاری خوش
الا ای دولتی طالع که قدر وقت می دانی
گوارا بادت این عشرت که داری روزگاری خوش
هر آن کس را که در خاطر ز عشق دلبری باریست
سپندی گو بر آتش نه که دارد کار و باری خوش
عروس طبع را زیور ز فکر بکر می بندم
بود کز دست ایامم به دست افتد نگاری خوش
شب صحبت غنیمت دان و داد خوشدلی بستان
که مهتابی دل افروز است و طرف لاله زاری خوش
می ای در کاسه چشم است ساقی را بنامیزد
که مستی می کند با عقل و می بخشد خماری خوش
به غفلت عمر شد حافظ بیا با ما به میخانه
که شنگولان خوش باشت بیاموزند کاری خوش


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *