+ - x
 » از همین شاعر
1 چو برشکست صبا زلف عنبرافشانش
2 سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
3 ای که مهجوری عشاق روا می داری
4 در خرابات مغان نور خدا می بینم
5 هزار دشمنم ار می کنند قصد هلاک
6 ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو
7 نفس برآمد و کام از تو بر نمی آید
8 شاهدان گر دلبری زین سان کنند
9 آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد
10 ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت

 » بیشتر بخوانید...
 تعادل
 روزی که گذر کنی به گورم
 منم که دیده به دیدار دوست کردم باز
 نگارا تو در اندیشه درازی
 زندان
 گفتا برون شدی به تماشای ماه نو
 حالت ده و حیرت ده ای مبدع بی حالت
 کَلفَهشنگ
 مکن ای دوست ز جور این دلم آواره مکن
 ای نورس شرقی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوش
دلم از عشوه شیرین شکرخای تو خوش
همچو گلبرگ طری هست وجود تو لطیف
همچو سرو چمن خلد سراپای تو خوش
شیوه و ناز تو شیرین خط و خال تو ملیح
چشم و ابروی تو زیبا قد و بالای تو خوش
هم گلستان خیالم ز تو پرنقش و نگار
هم مشام دلم از زلف سمن سای تو خوش
در ره عشق که از سیل بلا نیست گذار
کرده ام خاطر خود را به تمنای تو خوش
شکر چشم تو چه گویم که بدان بیماری
می کند درد مرا از رخ زیبای تو خوش
در بیابان طلب گر چه ز هر سو خطریست
می رود حافظ بی دل به تولای تو خوش


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *