+ - x
 » از همین شاعر
1 منم که دیده به دیدار دوست کردم باز
2 چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد
3 خرم آن روز کز این منزل ویران بروم
4 در نهانخانه عشرت صنمی خوش دارم
5 حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
6 وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی
7 زهی خجسته زمانی که یار بازآید
8 عکس روی تو چو در آینه جام افتاد
9 بی مهر رخت روز مرا نور نماندست
10 روزگاریست که ما را نگران می داری

 » بیشتر بخوانید...
 ستاره ها و آفتاب
 جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید
 تلخ افتاد
 پنجره
 چهار بیتی ها
 خیال قرب غفلت دوری از انس است محرم را
 جانا سر تو یارا مگذار چنین ما را
 ستیزه کن که ز خوبان ستیزه شیرینست
 ایدل تو به اسرار معما نرسی
 گهی در گیرم و گه بام گیرم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هاتفی از گوشه میخانه دوش
گفت ببخشند گنه می بنوش
لطف الهی بکند کار خویش
مژده رحمت برساند سروش
این خرد خام به میخانه بر
تا می لعل آوردش خون به جوش
گر چه وصالش نه به کوشش دهند
هر قدر ای دل که توانی بکوش
لطف خدا بیشتر از جرم ماست
نکته سربسته چه دانی خموش
گوش من و حلقه گیسوی یار
روی من و خاک در می فروش
رندی حافظ نه گناهیست صعب
با کرم پادشه عیب پوش
داور دین شاه شجاع آن که کرد
روح قدس حلقه امرش به گوش
ای ملک العرش مرادش بده
و از خطر چشم بدش دار گوش


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *