+ - x
 » از همین شاعر
1 نقد صوفی نه همه صافی بی غش باشد
2 بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند
3 آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم
4 سال ها دفتر ما در گرو صهبا بود
5 زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد
6 چندان که گفتم غم با طبیبان
7 سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند
8 بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم
9 دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود
10 ای روی ماه منظر تو نوبهار حسن

 » بیشتر بخوانید...
 هر آن کو خاطر مجموع و یار نازنین دارد
 ز سر بگیرم عیشی چو پا به گنج فروشد
 شب شد و هنگام خلوتگاه شد
 من لاله ی آزادم
 بانگ آشنایی
 خداوندا مده آن یار را غم
 بوی مشکی در جهان افکنده ای
 مادر
 فش فش دیگ بخار
 عبث تعلیم آگاهی مکن افسرده طبعان را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ببرد از من قرار و طاقت و هوش
بت سنگین دل سیمین بناگوش
نگاری چابکی شنگی کلهدار
ظریفی مه وشی ترکی قباپوش
ز تاب آتش سودای عشقش
به سان دیگ دایم می زنم جوش
چو پیراهن شوم آسوده خاطر
گرش همچون قبا گیرم در آغوش
اگر پوسیده گردد استخوانم
نگردد مهرت از جانم فراموش
دل و دینم دل و دینم ببرده ست
بر و دوشش بر و دوشش بر و دوش
دوای تو دوای توست حافظ
لب نوشش لب نوشش لب نوش


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *