+ - x
 » از همین شاعر
1 دوش آگهی ز یار سفرکرده داد باد
2 میر من خوش می روی کاندر سر و پا میرمت
3 مجمع خوبی و لطف است عذار چو مهش
4 آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت
5 هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد
6 هزار دشمنم ار می کنند قصد هلاک
7 آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد
8 دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد
9 دیشب به سیل اشک ره خواب می زدم
10 به آب روشن می عارفی طهارت کرد

 » بیشتر بخوانید...
 من اگر پرغم اگر خندانم
 ای دل فرورو در غمش کالصبر مفتاح الفرج
 چرا بسيار کاهش می کنی يار
 دوشیزگان شعرم اگر نیست برقع پوش
 کالی تیشبی آپانسو، ای افندی چلبی
 دوش می گفت جانم کی سپهر معظم
 سحری چو شاه خوبان به وثاق ما درآمد
 زان شاه که او را هوس طبل و علم نیست
 اگر تو نیستی در عاشقی خام
 لبالب خمم کو می آشام يا هو؟

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ببرد از من قرار و طاقت و هوش
بت سنگین دل سیمین بناگوش
نگاری چابکی شنگی کلهدار
ظریفی مه وشی ترکی قباپوش
ز تاب آتش سودای عشقش
به سان دیگ دایم می زنم جوش
چو پیراهن شوم آسوده خاطر
گرش همچون قبا گیرم در آغوش
اگر پوسیده گردد استخوانم
نگردد مهرت از جانم فراموش
دل و دینم دل و دینم ببرده ست
بر و دوشش بر و دوشش بر و دوش
دوای تو دوای توست حافظ
لب نوشش لب نوشش لب نوش


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *