+ - x
 » از همین شاعر
1 از آنسوی هستی
2 ساقه در بیهوایی
3 لیلی
4 شهرزاد
5 در باد چون سنگ
6 بهانه
7 مادر
8 کوچ و غربت
9 زچشم تو غزل عاشقانه می ریزد
10 همصدایی

 » بیشتر بخوانید...
 تو کیی در این ضمیرم که فزونتر از جهانی
 ماه دیدم شد مرا سودای چرخ
 منگنه
 مطربا این پرده زن کز رهزنان فریاد و داد
 در این رقص و در این های و در این هو
 اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
 فتادی از مقام کبریائی
 همه صیدها بکردی هله میر بار دیگر
 عاشق شدۀ، ای دل، سودات مبارک باد
 نغمه ی روسبی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تبار من
خاموشی را بر میگزیند
و بر نمی آشوبد
حریف را به مدارا میخواند
با گلوی بریده سرود آشتی سر میدهد
با واژگان مصلوب.
بگذار مادر وار از آن درخت بهره بر گیرم
و
پدر را به خوردن گندم عصیان
و یا هر آن میوه ممنوعهء دیگر
که طعم تازهء سرکشی دارد
وادارم.
***
از من دوری
و ایل و تبار تسلیم شدگان را
پاسبانی
بگذریم...
گیسو بر میافشانم
و رو بر میگردانم
من از تبار دیگرم
و
بایسته نیم اندوهی را که تویی.
بگذار شیوا ترین فریادم را
بر بلند ترین قله
بر افرازم.

2004-01-26


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *