+ - x
 » از همین شاعر
1 پرستو
2 ساقه در بیهوایی
3 آلیس
4 دیار آخرین
5 پاییز
6 همصدایی
7 بیخ سوزان
8 از آنسوی هستی
9 هر صبح از سلام تو آغاز میشوم
10 خلوت شاعرانه ام هوس است

 » بیشتر بخوانید...
 اندوه
 آه
 لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است
 ز آتش شهوت بر آوردم تو را
 تا چند کنیم از تو قناعت به نگاهی
 امروز دیدم یار را ، آن رونق هر کار را
 بازآمد آن مغنی با چنگ سازکرده
 خزف و گهر
 دوش رفتم در میان مجلس سلطان خویش
 حجاب از چشم بگشایی که سبحان الذی اسری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خود را روی تمام زنده گی
می گسترم
و بر روی هر لحظه که به چنگ می آید
نقش خود را میکشم
نام خود را مینویسم
وآنگاه
زنده گی را چو جام آبی سر میکشم
لحظه را
- پیش از آنکه از چنگ برود -
در می یابم

آه که هستی چه دوست داشتنی ست
چقدر دوست داشتن که در زندگیست
دستانم را به نشانه آغوش تا بی انتها می گشایم

مثل خوابی هستی را در خواهم ربود
مثل آبی زنده گی را بستر رفتن های آبی خواهم کرد
حتی اگر
به اندازه آهی
در سینه اش جا داشته باشم

11.04.05


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *