+ - x
 » از همین شاعر
1 گریه
2 دردنامه
3 بی تو بسیار گریه کردم
4 بیخ سوزان
5 زمین برفی پاکم پر از جوانه شوم
6 تکدرخت شرقی
7 بهانه
8 هر صبح از سلام تو آغاز میشوم
9 پاییز
10 اسیر

 » بیشتر بخوانید...
 روی من از روی تو دارد صد روشنی
 گر به خوبی می بلافد لا نسلم لا نسلم
 دیدم رخ خوب گلشنی را
 ما انصف ندمانی، لو انکر ادمانی
 هله ای کیا نفسی بیا
 چشم تو خواب می رود یا که تو ناز می کنی
 ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت
 به گلشنی که دهم عرض شوخی او را
 سیگار
 معرفت نیست در این معرفت آموختگان

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خود را روی تمام زنده گی
می گسترم
و بر روی هر لحظه که به چنگ می آید
نقش خود را میکشم
نام خود را مینویسم
وآنگاه
زنده گی را چو جام آبی سر میکشم
لحظه را
- پیش از آنکه از چنگ برود -
در می یابم

آه که هستی چه دوست داشتنی ست
چقدر دوست داشتن که در زندگیست
دستانم را به نشانه آغوش تا بی انتها می گشایم

مثل خوابی هستی را در خواهم ربود
مثل آبی زنده گی را بستر رفتن های آبی خواهم کرد
حتی اگر
به اندازه آهی
در سینه اش جا داشته باشم

11.04.05


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *