+ - x
 » از همین شاعر
1 دردنامه
2 زنده گی
3 پرستو
4 بیا که بی تو دلم از زمانه میگیرد
5 از آنسوی هستی
6 تردید
7 ساقه در بیهوایی
8 تکدرخت شرقی
9 زمین برفی پاکم پر از جوانه شوم
10 شهرزاد

 » بیشتر بخوانید...
 قصه ی وفا
 هرکجا نسخه کنند آن خط ریحانی را
 بر آستانه اسرار آسمان نرسد
 بیا بوسه به چند است از آن لعل مثمن
 چندانکه خواهی جنگ کن یا گرم کن تهدید را
 در وصالت چرا بیاموزم
 رَستم ازین نفس و هوا، زنده بلا مُرده بلا
 آن دست ِ دیروزین
 به تو بی تو شده روپوش بگو ميدانی
 کردم با کان گهر آشتی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خود را روی تمام زنده گی
می گسترم
و بر روی هر لحظه که به چنگ می آید
نقش خود را میکشم
نام خود را مینویسم
وآنگاه
زنده گی را چو جام آبی سر میکشم
لحظه را
- پیش از آنکه از چنگ برود -
در می یابم

آه که هستی چه دوست داشتنی ست
چقدر دوست داشتن که در زندگیست
دستانم را به نشانه آغوش تا بی انتها می گشایم

مثل خوابی هستی را در خواهم ربود
مثل آبی زنده گی را بستر رفتن های آبی خواهم کرد
حتی اگر
به اندازه آهی
در سینه اش جا داشته باشم

11.04.05


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *