+ - x
 » از همین شاعر
1 تبار من
2 در باد چون سنگ
3 سوگ سرود ۲
4 سوار نور
5 چگونه راه میدهی
6 لیلی
7 خلوت شاعرانه ام هوس است
8 آلیس
9 شهرزاد
10 حیله های رقصان

 » بیشتر بخوانید...
 آزادی
 چرا نه در پی عزم دیار خود باشم
 قصه پرداز
 بغداد همانست که دیدی و شنیدی
 سحری کرد ندایی عجب آن رشک پری
 فتح خواهم کرد آن قلب جوان را روزی
 ای که ز یک تابش تو کوه اُحُد پاره شود
 گفتا برون شدی به تماشای ماه نو
 آمد بهار خرم آمد نگار ما
 چونک درآییم به غوغای شب

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خود را روی تمام زنده گی
می گسترم
و بر روی هر لحظه که به چنگ می آید
نقش خود را میکشم
نام خود را مینویسم
وآنگاه
زنده گی را چو جام آبی سر میکشم
لحظه را
- پیش از آنکه از چنگ برود -
در می یابم

آه که هستی چه دوست داشتنی ست
چقدر دوست داشتن که در زندگیست
دستانم را به نشانه آغوش تا بی انتها می گشایم

مثل خوابی هستی را در خواهم ربود
مثل آبی زنده گی را بستر رفتن های آبی خواهم کرد
حتی اگر
به اندازه آهی
در سینه اش جا داشته باشم

11.04.05


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *