+ - x
 » از همین شاعر
1 دردنامه
2 زمین برفی پاکم پر از جوانه شوم
3 مهمان یاد های توام در دوام شب
4 ای آتش خموش شده در میان دود
5 هر صبح از سلام تو آغاز میشوم
6 آلیس
7 تبار من
8 اسیر
9 زنده گی
10 از آنسوی هستی

 » بیشتر بخوانید...
 فردایی
 بگشا در بیا درآ که مبا عیش بی شما
 گر دست دهد ز مغز گندم نانی
 سماع آرام جان زندگانیست
 بگردان شراب ای صنم بی درنگ
 بگو از من به پرویزان این عصر
 برجه ز خواب و بنگر نک روز روشن آمد
 چه قومی در گذشت از گفتگوها
 مولانا مولانا اغنانا اغنانا
 مهره ای از جان ربودم بی دهان و بی دهان

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هریوا
تنهایت نمیگذارم دختر
میان دیده خورشید خواهم نشست
میان هودج ماه
به سراغت خواهم آمد
گرد خواهم شد بر مویت خواهم نشست
گرد سرت خواهم گشت
خاک پایت خواهم شد هریوا

کجا رهایت میکنم هژیر
در کنارت میمانم
بهانه گیریهایت را میمیرم
مادر نمیتواند نباشد هژیر!

دستانم را از آنسوی هستی تا شما میگشایم
و صدایم را به بال فرشتگان میبندم
تا بپرسم
نان چاشت تانرا خورده اید؟
اگر سرما آزار تان داد
گوشمالش میدهم
اگر گرما تن ناز پرود تانرا به عرق خواند
نسیم ملایمی خواهم شد
بر شما خواهم وزید

هریوا اگر من نباشم
زندگی است، هژیر است، پدر است

هژیر
آوازخوان زیباترین ترانه ها شو
و زیباترین آهنگ ها را به زیباترین خواهر جهان بخوان
حتی اگر من نباشم

سیر نمیشوم
پیش از آنکه نباشم
میخواهم چشم شوم
و بر شما همواره گشوده باشم

دیر نیایید
هر جا میروید
بدانید چشم مادر به در است

در تاریکی نمانید
در شب توقف نکنید
دل مادر نگران است
و همیشه عاشق تان است
حتی اگر نباشد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *