+ - x
 » از همین شاعر
1 مهمان یاد های توام در دوام شب
2 پاییز
3 چگونه راه میدهی
4 ای آتش خموش شده در میان دود
5 تردید
6 بیخ سوزان
7 سوگ سرود ۲
8 راز آفرینش
9 گریه
10 سوار نور

 » بیشتر بخوانید...
 صندوق رأی
 اندر میان جمع چه جان است آن یکی
 عریان
 شهر پر بيگانه شد يک آشنا رويی نماند
 آن شکل بین وان شیوه بین وان قد و خد و دست و پا
 به حق روی تو که من چنین رویی ندیدستم
 لطفی نماند کان صنم خوش لقا نکرد
 من و زندگی
 آه دریا دریا!
 عشق بین با عاشقان آمیخته

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هریوا
تنهایت نمیگذارم دختر
میان دیده خورشید خواهم نشست
میان هودج ماه
به سراغت خواهم آمد
گرد خواهم شد بر مویت خواهم نشست
گرد سرت خواهم گشت
خاک پایت خواهم شد هریوا

کجا رهایت میکنم هژیر
در کنارت میمانم
بهانه گیریهایت را میمیرم
مادر نمیتواند نباشد هژیر!

دستانم را از آنسوی هستی تا شما میگشایم
و صدایم را به بال فرشتگان میبندم
تا بپرسم
نان چاشت تانرا خورده اید؟
اگر سرما آزار تان داد
گوشمالش میدهم
اگر گرما تن ناز پرود تانرا به عرق خواند
نسیم ملایمی خواهم شد
بر شما خواهم وزید

هریوا اگر من نباشم
زندگی است، هژیر است، پدر است

هژیر
آوازخوان زیباترین ترانه ها شو
و زیباترین آهنگ ها را به زیباترین خواهر جهان بخوان
حتی اگر من نباشم

سیر نمیشوم
پیش از آنکه نباشم
میخواهم چشم شوم
و بر شما همواره گشوده باشم

دیر نیایید
هر جا میروید
بدانید چشم مادر به در است

در تاریکی نمانید
در شب توقف نکنید
دل مادر نگران است
و همیشه عاشق تان است
حتی اگر نباشد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *