+ - x
 » از همین شاعر
1 تکدرخت شرقی
2 پاییز
3 بهانه
4 بیا که بی تو دلم از زمانه میگیرد
5 زمین نخستین
6 اسیر
7 ساقه در بیهوایی
8 مادر
9 پنجره
10 زمین برفی پاکم پر از جوانه شوم

 » بیشتر بخوانید...
 عشق است بر آسمان پریدن
 صفت خدای داری چو به سینه ای درآیی
 چه شدی گر تو همچون من شدییی عاشق ای فتا
 دستی که گاه خنده بآن خال می بری
 چقدر با كلمات درنده ور بروم؟
 افتادم افتادم در آبی افتادم
 عکس روی تو چو در آینه جام افتاد
 به جان تو که بگویی وطن کجا داری
 چون تو آن روبند را از روی چون مه برکنی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هریوا
تنهایت نمیگذارم دختر
میان دیده خورشید خواهم نشست
میان هودج ماه
به سراغت خواهم آمد
گرد خواهم شد بر مویت خواهم نشست
گرد سرت خواهم گشت
خاک پایت خواهم شد هریوا

کجا رهایت میکنم هژیر
در کنارت میمانم
بهانه گیریهایت را میمیرم
مادر نمیتواند نباشد هژیر!

دستانم را از آنسوی هستی تا شما میگشایم
و صدایم را به بال فرشتگان میبندم
تا بپرسم
نان چاشت تانرا خورده اید؟
اگر سرما آزار تان داد
گوشمالش میدهم
اگر گرما تن ناز پرود تانرا به عرق خواند
نسیم ملایمی خواهم شد
بر شما خواهم وزید

هریوا اگر من نباشم
زندگی است، هژیر است، پدر است

هژیر
آوازخوان زیباترین ترانه ها شو
و زیباترین آهنگ ها را به زیباترین خواهر جهان بخوان
حتی اگر من نباشم

سیر نمیشوم
پیش از آنکه نباشم
میخواهم چشم شوم
و بر شما همواره گشوده باشم

دیر نیایید
هر جا میروید
بدانید چشم مادر به در است

در تاریکی نمانید
در شب توقف نکنید
دل مادر نگران است
و همیشه عاشق تان است
حتی اگر نباشد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *