+ - x
 » از همین شاعر
1 ساقه در بیهوایی
2 حیله های رقصان
3 سوگ سرود ۲
4 در باغ
5 زچشم تو غزل عاشقانه می ریزد
6 در باد چون سنگ
7 ابر سیاه جامه
8 زمین برفی پاکم پر از جوانه شوم
9 بیخ سوزان
10 خلوت شاعرانه ام هوس است

 » بیشتر بخوانید...
 بازسازی
 سحر این دل من ز سودا چه می شد
 ای آفتاب هاله ای از روی ماه تو
 سماع از بهر جان بی قرارست
 جانا به غریبستان چندین به چه می مانی
 می خرامد آفتاب خوبرویان ره کنید
 آن کس که به دست جام دارد
 این اهل قبور خاک گشتند و غبار
 سجده کنم پیشکش آن قد و بالا چه شود
 بیا با تو مرا کارست امروز

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آسودگی تو را دریافت
بی خوابی ها یت را بر ما ببخش
آن لب را به خاک سپردیم ما کودکان
که بار بار ما را بوسیده بود
آسودگی تو را دریافت
خوابهای آشفته ات را بر ما ببخش
آن پنج پنجه، پنج بنای مهربانی را
به خاک سپردیم ما کودکان
جسم، نه کجا جسم است مادر
سرزمینی است از جنس عشق
من در آنجا روییدم
و صدا در من جوانه زد آنگونه
که آموختم تا نور را و هستی را فریاد زنم
آن دو دست را
مثنوی روشن نوازش را
به خاک سپردیم ما کودکان
که از زمین ترس تا بلندای اعتماد
بلند مان می کرد
آسودگی تو را دریافت
بر ما شب زنده داری هایت را ببخش
بوی شیر را چگونه با حس امنیت می آمیختی
که پناهمان می شد گریبانت
آن چشم های بلوطی خوشرنگ را
با فرشتگان ساکن در آن
ودختران نشاط
در عسلی ترین فصل آن به خاک سپردیم ما فرزندان
پس با اشک و شیون روی سیاهی خاکت ایستادیم
و مشت بر روی کوفتیم مادر
باز خوابت را آشفتیم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *