+ - x
 » از همین شاعر
1 حیله های رقصان
2 همصدایی
3 دردنامه
4 مهمان یاد های توام در دوام شب
5 مادر
6 شهرزاد
7 بیا که بی تو دلم از زمانه میگیرد
8 از آنسوی هستی
9 پاییز
10 زچشم تو غزل عاشقانه می ریزد

 » بیشتر بخوانید...
 زندگی ارزد به تن
 لی حبیب حبه یشوی الحشا
 خانه دل باز کبوتر گرفت
 گرچه شيطان اينست بسر انکار است
 شنیده ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت
 خیانت کردی اما...
 می خور که ز دل کثرت و قلت ببرد
 جان و سر تو ای پسر نیست کسی به پای تو
 قشلاق زاده ام
 به گلزار ظهور ديدۀ عين اليقين بينم

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

یكی همیشه ز غربت مرا صدا می زد
صدای رفتن بود
و در تمامی من میل كوچ می جوشید
در آن حواشی دفترچه مكدر شب
هزار سوره سیاهی
هزار آیه سكوت
بسیط بودن من را همیشه می پایید
صدا مرا می خواند
و میل كوچیدن
به ضربه های قدم هام در تورم بود
حضور غربت گنگی مرا به خود می خواند
اصیل غربت جاری خویشتن گشتم
و بغض و تنهایی
عجین در تن بود ...
دلم پر است ای یارا!
كجاست امنیت دستهای مؤمن تو؟
كجاست شط رهایی
كه بغضی تنهایی خود را
و درد جاری بی همزبانی خود را
- به وسعت فریاد-
به روی گسترهء دستهات گریه كنم
تو ای تلاوت جاری
به آشیانه بخوانم
كه آن صدا كه مرا برد
صدای غربت من بود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *