+ - x
 » از همین شاعر
1 شهرزاد
2 گریه
3 تکدرخت شرقی
4 بیا که بی تو دلم از زمانه میگیرد
5 در باد چون سنگ
6 دیار آخرین
7 چگونه راه میدهی
8 لیلی
9 مادر
10 راز آفرینش

 » بیشتر بخوانید...
 حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو
 جوانی خوش گلی رنگین کلاهی
 نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی
 صد مصر مملکت ز تعدی خراب شد
 برو ای دل به سوی دلبر من
 شب شد و هنگام خلوتگاه شد
 می­روم... خرجی ندارم، یک دو بوسه دخترک
 دعوای قانونی
 یاران سحر خیزان تا صبح کی دریابد
 مآل کار نقصانهاست هر صاحب کمالی را

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۱

پنجره خانه ام
چشمیست که بر زندگی گشوده میشود
پنجره خانه ام
پر از آخذه های زیبایست
و مرا به تماشای نور میخواند
و در نشاط برگ شریک میکند

حیفم می آید
که پرده را بکشم
مهتاب پشت پنجره
نفس میکشد
ستاره ها در آیینه پنجره ام
خود را می آرایند
تا به جشن تولد بامداد بروند
دستان پنجره ام
پرده ی شب را

از روی خورشید پس میزنند
لبان پنجره ام
خستگیی روزم را
با بهترین لالایی به شهر خواب میخوانند
من و هستی دو روی سکه یی هستیم

میمانم
تا پنجره را به روی مهربانی خورشید
و نوازش ماه بگشایم
کودکان من
در کنار این پنجره که شمایید
میمانم.

11.04.05


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *