+ - x
 » از همین شاعر
1 دیار آخرین
2 پنجره
3 تردید
4 زچشم تو غزل عاشقانه می ریزد
5 شهرزاد
6 هر صبح از سلام تو آغاز میشوم
7 بی تو بسیار گریه کردم
8 تبار من
9 سوار نور
10 چگونه راه میدهی

 » بیشتر بخوانید...
 ساقیا گردان کن آخر آن شراب صاف را
 زبن وجودی کز عدم شرمنده می گیرد مرا
 هم پهلوی خم سر نه ای خواجه هرجایی
 گر تو خواهی وطن پر از دلدار
 به چشم کرده ام ابروی ماه سیمایی
 غلام نرگس مست تو تاجدارانند
 گل بر يخنت در سر جاکت زده ای باز
 سر نهاده بر قدم های بت چین نیستی
 داغ عشقم ، نیست الفت با تن آسانی مرا
 مست گشتم ز ذوق دشنامش

۲.۰
امتیاز: ۲.۰ | مجموع آراء: ۱

چنان حیله ها
در هاله ها
به رقص آمده اند
که ساز ها شرمنده صدای خویش اند
سازنده گان!
زمین زیر پای تان رقصان باد
و باد در سر انگشتان تان ساکن
زین حیله ها
که به رقص آورده اید
خاموشی
موهبتیست
یاران؛
یاران
موهبتیست
خاموشی!
هنگام نا همخوانیی سازها

7 اکتوبر 2006


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *