+ - x
 » از همین شاعر
1 تکدرخت شرقی
2 پنجره
3 خلوت شاعرانه ام هوس است
4 دیار آخرین
5 زنده گی
6 هر صبح از سلام تو آغاز میشوم
7 بیخ سوزان
8 مادر
9 در باغ
10 سوار نور

 » بیشتر بخوانید...
 نپنداری که مرغ صبح خوانم
 صبح است ز خرمی جهان می خندد
 اگر تو نیستی در عاشقی خام
 ای نو بهار عاشقان داری خبر از یار ما؟
 چه خیره می نگری در رخ من ای برنا
 میل هواش می کنم طال بقاش می زنم
 که شکیبد ز تو ای جان که جگرگوشه جانی
 به کودکان در خون خفته ی هلوکاست غزه
 از گورها بگیرید اینک سراغ ما را
 نگاهش نقشبند کافری ها

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ابر سیاه جامه گفت: آیت عشق و یاریم
در شب بی تفاوتی بارش بیفراریم

میل صداست در دلم وسوسه هاست در دلم
میشکنم چو بغض تر در دل بردباریم

هستی من رها شود رو به زمین صدا شود
ریشه به رعد پرورد رشته استواریم

زمزم نام روشنی میگذرد ز جسم من
آب خلوص میشود آتش تند جاریم

خیز و به خود بخوان مرا، ابر سیاه جامه گفت
جامه آذرخش شو دور تن بهاریم

تندر تندتاز من توطئه سکوت نیست
حنجره تو میشوم با همه بی قراریم

ابر سیاه جامه آه در تن من رها شدی
تندر و اشک و آذرخش، من ز خودم فراریم

میل فرار در تنم از خموشان این چمن
بغض من از تو بشکند بر همه جا تو باریم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *