+ - x
 » از همین شاعر
1 در باغ
2 تکدرخت شرقی
3 پرستو
4 سوگ سرود ۱
5 ابر سیاه جامه
6 بی تو بسیار گریه کردم
7 حیله های رقصان
8 دیار آخرین
9 همصدایی
10 از آنسوی هستی

 » بیشتر بخوانید...
 یار درآمد ز باغ بیخود و سرمست دوش
 سمفونی تاریک
 ببست خواب مرا جاودانه دلداری
 اتفاق
 ای که ز یک تابش تو کوه اُحُد پاره شود
 الهی پاره ای تمکین رم وحشی نگاهان را
 بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد
 به خدا وقتی تو رفتی
 حکم نو کن که شاه دورانی
 خبر داری که از غم آتشی آفروختم بی تو

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گفتم ترا که بی تو بسیار گریه کردم؟
از ابتدای باور تا یار گریه کردم

ازسایه های یادی دورم حصار بستم
بنشستم و شکستم،خونبار گریه کردم

دریا شدی و رفتی تو در صدای موجی
من خشت پخته گشتم دیوار گریه کردم

در عکس های لرزان در قطره ی گریزان
تکرار خنده کردی تکرار گریه کردم

دستان تو کجایند؟ -خورشید های وحشی-
من چار فصل غم را ناچار گریه کردم

بنشسته ای تو اینجا خاموش روبرویم
می بینییم که بی تو بسیار گریه کردم

پر بود خانه از تو در هر طرف تو بودی
من در هوای جشن دیدار گریه کردم

16.02.06


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *