+ - x
 » از همین شاعر
1 دردنامه
2 تردید
3 زمین نخستین
4 گریه
5 در باد چون سنگ
6 خلوت شاعرانه ام هوس است
7 تکدرخت شرقی
8 دیار آخرین
9 مهمان یاد های توام در دوام شب
10 مادر

 » بیشتر بخوانید...
 تنگنای زنده گی
 اگر دانا دل و صافی ضمیر است
 چو مرا به سوی زندان بکشید تن ز بالا
 ای قاصر از ادای صفاتت زبان ما
 سیه چارد سرم افکنده منبر
 عشق شيرين کوهکن را مغز سر خواهد کشيد
 پنجره ات را ببند
 شبانه
 زخاک درگهء ما يافت اعتبار فلک
 چو عشق را هوس بوسه و کنار بود

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به كجا سفر نمایم كه ببست غصه پایم
به جستجو چه گیرم كه نماند هیچ جایم

سفری به اوج دارم، نظری به عمق یارم
نه توان و تاب آرم ره اگر به خود گشایم

به خود ارنظركنم من، همه خود نهفته در تن
نه منم كه «خویش» روشن به خدا كه خود خدایم

همه زلال مهرم همه آبی سپهرم
همه روشنان مهرم، كه ملك كند ثنایم

چو به «من» اسیر مانم چه خموش و ناتوانم
كه زمین بود مكانم به كجا رسد صدایم

تو سفیر شهر نوری تو دلیل شعر و شوری!
تو همان شكوه دوری كه ترا غزل سرایم

تو زلال پاك آبی تو صفای ماهتابی
تو غزل نه ای كتابی تو مكن مكن رهایم

تو صداقت زمینی تو دیار آخرینی
ز تو گر رها شوم من به كجا سفر نمایم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *