+ - x
 » از همین شاعر
1 پرستو
2 زنده گی
3 کوچ و غربت
4 بهانه
5 گریه
6 بیخ سوزان
7 اسیر
8 پاییز
9 مادر
10 هر صبح از سلام تو آغاز میشوم

 » بیشتر بخوانید...
 به دلجویی و دلداری درآمد یار پنهانک
 باده ده، ای ساقی هر متقی
 حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
 ای یوسف آخر سوی این یعقوب نابینا بیا
 شب و روز از پی سودای گيسوی تو می آيد
 بر منبرست این دم مذکر مذکر
 ای ز هجران تو مردن طرب و راحت من
 آنکه خوابم را ورق می زد
 آه که چه شیرین بتیست در تتق زرکشی

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۱

گفتم ترا که بی تو بسیار گریه کردم؟
از ابتدای باور تا یار گریه کردم

از سایه های یادی دورم حصار بستم
بنشستم و شکستم، خونبار گریه کردم

دریا شدی و رفتی تو در صدای موجی
من خشت پخته گشتم دیوار گریه کردم

در عکس های لرزان در قطره ی گریزان
تکرار خنده کردی تکرار گریه کردم

دستان تو کجایند؟ -خورشید های وحشی-
من چار فصل غم را ناچار گریه کردم

بنشسته ای تو اینجا خاموش روبرویم
می بینییم که بی تو بسیار گریه کردم

پر بود خانه از تو در هر طرف تو بودی
من در هوای جشن دیدار گریه کردم

16.02.06


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

علی:

من هر دو دست زیبا، سرشاربوسه کردم




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *