+ - x
 » از همین شاعر
1 سوار نور
2 کوچ و غربت
3 ساقه در بیهوایی
4 تبار من
5 خلوت شاعرانه ام هوس است
6 تکدرخت شرقی
7 هر صبح از سلام تو آغاز میشوم
8 دردنامه
9 بهانه
10 سوگ سرود ۱

 » بیشتر بخوانید...
 در خيال طره اش چون مار پيچانم بخواب
 اگر چه عرض هنر پیش یار بی ادبیست
 تا بنستانی تو انصاف از جهود خیبری
 از برای صلاح مجنون را
 افلاک که جز غم نفزایند دگر
 در سوگ استاد شکوری
 ای شه جاودانی وی مه آسمانی
 تو را سعادت بادا در آن جمال و جلال
 ظلمت شب پرتو ظلمات من
 رو مذهب عاشق را برعکس روش ها دان

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۱

گفتم ترا که بی تو بسیار گریه کردم؟
از ابتدای باور تا یار گریه کردم

از سایه های یادی دورم حصار بستم
بنشستم و شکستم، خونبار گریه کردم

دریا شدی و رفتی تو در صدای موجی
من خشت پخته گشتم دیوار گریه کردم

در عکس های لرزان در قطره ی گریزان
تکرار خنده کردی تکرار گریه کردم

دستان تو کجایند؟ -خورشید های وحشی-
من چار فصل غم را ناچار گریه کردم

بنشسته ای تو اینجا خاموش روبرویم
می بینییم که بی تو بسیار گریه کردم

پر بود خانه از تو در هر طرف تو بودی
من در هوای جشن دیدار گریه کردم

16.02.06


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

علی:

من هر دو دست زیبا، سرشاربوسه کردم




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *