+ - x
 » از همین شاعر
1 شهرزاد
2 دیار آخرین
3 در باغ
4 بیا که بی تو دلم از زمانه میگیرد
5 هر صبح از سلام تو آغاز میشوم
6 زنده گی
7 زمین نخستین
8 سوار نور
9 تردید
10 زمین برفی پاکم پر از جوانه شوم

 » بیشتر بخوانید...
 سیگار
 مست گشتم ز ذوق دشنامش
 می خواستم كه زنده بمانم وطن نبود
 بتاب ای ماه بر یارم بگو یارا اغا پوسی
 تا بر رخ تو نظاره کردم
 صد هزاران همچو ما غرقه در این دریای دل
 تاریخ تلخ
 ای روترش به پیشم بد گفته ای مرا پس
 کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
 آمد خیال آن رخ چون گلستان تو

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

پرستو بود
که شاخه را به سبزی برگهایش بخشید
و دو بال کوچک اش را
سفره ی بهار کرد
و
رفت
پرستو بود
که از سبزستان درخت کوچید
و کنده شدن را سرودی نخواند
آب بی تکلف آب
که خورشید را و پرستو را
به یک سان باز تاب است

پرستو بود
که آب ها را در امتداد خورشید
می پیمود
و خورشید را
در تکرار آب
می سرود
بی آنکه از کنده شدن
گریسته باشد
به قدر حرفی
بی آنکه از کوچ
نالیده باشد
به زلالی اشکی

آرام و پر شکوه
پیرهن دردش را
به عریانی درخت بخشید
و بهار را
بر بال هایش
به سفر تازه برد
پرستو بود
آن خورشیدی که سحر
از گریبانت پرید.

13-08-05


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *