+ - x
 » از همین شاعر
1 از آنسوی هستی
2 دردنامه
3 بهانه
4 راز آفرینش
5 پنجره
6 ساقه در بیهوایی
7 زچشم تو غزل عاشقانه می ریزد
8 بی تو بسیار گریه کردم
9 زمین برفی پاکم پر از جوانه شوم
10 حیله های رقصان

 » بیشتر بخوانید...
 من از این خانه پرنور به در می نروم
 می نروم هیچ از این خانه من
 کژزخمه مباش تا توانی
 جانی که ز نور مصطفی زاد
 از دار ملک لم یزل ای شاه سلطان آمدی
 هر کی بمیرد شود دشمن او دوستکام
 مدارم یک زمان از کار فارغ
 دوستی همرۀ بتان پوره به گپ نمی شود
 یا رب چه یار دارم شیرین شکار دارم
 آن روز دور نیست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

شاخه ها خشک و برگ ها زردند
مرغکان آشیان تهی کردند
باد پاییز ره به باغ گشود
شاخه ها باد را هماوردند
آفتابی ز لای ساقه و برگ
می فتد بر زمین که همدردند
لانه ها لای شاخه ها تنها
لا نه ها خسته اند و دلسرد ند
کلک هایم چو شاخه های تهی
باد ها را به غارت آوردند
بچه ها با لباس بارانی
در پی برگ های ولگرد ند
بچه ها زیر شاخه های درخت
تن پاییز را لگد کردند
آسمان روی دوش شان ابری
برگ ها زیر پای شان زردند
دستها شان پیامبران امید
که بهاران به لانه بر گردند

29.09.2003


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *