+ - x
 » از همین شاعر
1 صدایم کن
2 فریاد زیر آب
3 با من از ایران بگو
4 آوازهای سرزمین صبوری
5 فاجعه
6 همسفر
7 رازقی
8 مرا به خانه ام ببر
9 گل سرخ
10 پل

 » بیشتر بخوانید...
 سخن به نزد سخندان بزرگوار بود
 چادری
 اگر امشب بر من باشی و خانه نروی
 در عشق سلیمانی من همدم مرغانم
 دلم از سير گلشن وا نگردد
 ساقی و سردهی ز لب یارم آرزوست
 چند قبا بر قد دل دوختم
 چون ذره به رقص اندرآییم
 با همگان فضولکی چون که به ما ملولکی
 ترکیب پیاله ای که درهم پیوست

۱.۰
امتیاز: ۱.۰ | مجموع آراء: ۱

برای من که در بندم
چه اندوه آوری ای تن
فراز وحشت داری
فرود خنجری ای تن

غم آزادگی دارم
به تن دلبستگی تا کی؟
به من بخشیده دلتنگی
شکستن های پی در پی

در این غوغای مردم کش
در این شهر به خون خفتن
خوشا در چنگ شب مردن
ولی از مرگ شب گفتن

چرا تن زنده و عاشق
کنار مرگ فرسودن
چرا دلتنگ آزادی
گرفتار قفس بودن

قفس بشکن که بیزارم
از آب و دانه در زندان
خوشا پرواز ما حتی
به باغ خشک بی باران

در آوار شب و دشنه
چکد از قلب من خوناب
که می بینم من عاشق
چه ماری خفته در محراب

خوشا از بند تن رستن
پی آزادی انسان
نمی ترسم من از ایثار
که اینک سر، که اینک جان

اگر پیرم، اگر برنا
اگر برنای دل پیرم
به راه خیل جان بر کف
که می میرند، می میرم

اگر سر خورده از خویشم
من مغرور دشمن شاد
برای فتح شهر خون
تو را کم دارم ای فریاد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *