+ - x
 » از همین شاعر
1 کندو
2 آوازهای سرزمین صبوری
3 عشق من عاشقم باش
4 فاجعه
5 خانه سرخ است
6 با من از ایران بگو
7 قصه ی وفا
8 مرا به خانه ام ببر
9 فریاد زیر آب
10 پل

 » بیشتر بخوانید...
 گویند بهشت و حورعین خواهد بود
 نیست بجز دوام جان ز اهل دلان روایتی
 گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب
 ای خراب اسرارم از اسرار تو اسرار تو
 داغ های سينه ام از سنگ طفلان بوده است
 بازگشت
 آمد مه و لشکر ستاره
 هر راز که اندر دل دانا باشد
 چه خوب است سگ جای انسان بروید
 آبستن غروب

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

صدایم کن
ای صدای تو شیشه ی شب را سنگ ویرانی
صدایم کن
ای صدای تو پرده ی شب را چنگ ویرانی
خوشا با صدای تو از خود گذشتن
صدایم کن
صدای تو خنجر
صدای تو سنگر
از این دام وحشت رهایم کن
بخوان آواز همیشه سبز رها شدن از شب بسته
که تا شکوفد گل های سرخ ترانه بر هر لب بسته
به جشن طلوع گل و نور و گندم
صدایم کن
در این فصل گلگون
در این باغ پرپر
برای شکفتن رهایم کن
ببین شب خون
به شهر گلگون
چگونه دشنه می بارد
بخواند تا بخوانم
سرود شکفتن
که شام خون، سحر دارد
صدایم کن
ای صدای تو بانگ بیداری در دیار ما
صدایم کن
ای صدای تو شعر سرخ خشم تبار ما
خوشا با صدای تو از خود گذشتن
صدایم کن
صدایم کن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *