+ - x
 » از همین شاعر
1 تبسم
2 طرح ناز
3 لعل جان بخش
4 کوچه ی معشوق
5 دیوانه می رقصد
6 نرگس مستانه
7 ظرف استغنا
8 صبحگاه مراد
9 خاکستر پروانه
10 قانون خموشی

 » بیشتر بخوانید...
 همسفر درد
 ماهی
 ای نهاده بر سر زانو تو سر
 یا ویح نفسنا بفوات الفضائل
 اصلاً چرا؟
 ماسک
 کرامات دموکراتیک یک شیخ
 سه کنجی اتاق
 در مدح بزرگان زمانه
 گر بود يار يارم، نامهربان نمی شد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تنگنای زنده گی

بهار آمد معطر دارد از نگهت مشامم را
ربوده از نسیم جانفزا از کف زمامم را

ز جوش سبزه باغ و راغ شد یکسر زمرد گون
چو مجنون ساخت نوروز جهان صحرا مقام را

پریشانم مجو جز سایه سنبل سراغ من
که چون نقش نگین آنجا به جا کردند نامم را

جهان گسترده شد از سبزه تر، صبا با گل
بگو تا کی نیایی در بر آن حیرت خرامم را

گل و مل قمری و بلبل همه آماده شد اکنون
کجایی ساقیا لبریز کن از لطف جامم را

به جان آمد دلم در تنگنای زنده گی بی دوست
سراغ تیره روزان نیست آن ماه تمامم را

بود اسم نکویش روز شب ورد زبان من
چه حاصل کو نمی گیرد به عمر خویش نامم را

بیا رشته بدخشانت درخشان شد ز جوش گل
نسیما ده به یاران طربجو این پیامم را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *