+ - x
 » از همین شاعر
1 همت پولاد
2 قانون خموشی
3 کوچه ی معشوق
4 دام مهرویان
5 اشک گلگون
6 ظرف استغنا
7 طرح ناز
8 لعل بدخشان
9 تنگنای زنده گی
10 دیوانه می رقصد

 » بیشتر بخوانید...
 پریشان هر دم ما از غمی چند
 مهم را لطف در لطفست از آنم بی قرار ای دل
 لجکنن اغلن هی بزه کلکل
 پاییز
 هله تا ظن نبری کز کف من بگریزی
 سر فرو کن به سحر کز سر بازار نظر
 دوستت میدارم ای زخم زرد!
 این همه جلوه و در پرده نهانی گل من
 مقام امن و می بی غش و رفیق شفیق
 گل کرده سبز ناز خیالت به خانه ام

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تنگنای زنده گی

بهار آمد معطر دارد از نگهت مشامم را
ربوده از نسیم جانفزا از کف زمامم را

ز جوش سبزه باغ و راغ شد یکسر زمرد گون
چو مجنون ساخت نوروز جهان صحرا مقام را

پریشانم مجو جز سایه سنبل سراغ من
که چون نقش نگین آنجا به جا کردند نامم را

جهان گسترده شد از سبزه تر، صبا با گل
بگو تا کی نیایی در بر آن حیرت خرامم را

گل و مل قمری و بلبل همه آماده شد اکنون
کجایی ساقیا لبریز کن از لطف جامم را

به جان آمد دلم در تنگنای زنده گی بی دوست
سراغ تیره روزان نیست آن ماه تمامم را

بود اسم نکویش روز شب ورد زبان من
چه حاصل کو نمی گیرد به عمر خویش نامم را

بیا رشته بدخشانت درخشان شد ز جوش گل
نسیما ده به یاران طربجو این پیامم را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *