+ - x
 » از همین شاعر
1 فاجعه
2 مار در محراب
3 آوازهای سرزمین صبوری
4 خاک خسته
5 قصه ی وفا
6 با من از ایران بگو
7 همسفر
8 عشق من عاشقم باش
9 پل
10 صدایم کن

 » بیشتر بخوانید...
 هله نوروز آمد
 سکه رخسار ما جز زر مبادا بی شما
 رحت انا من بینکم غبت کذا من عینکم
 غلام نرگس مست تو تاجدارانند
 صندوق رأی
 این روزها درون من از اژدها پُر است
 چو سرمست منی ای جان ز درد سر چه غم داری
 فیما تری فیما تری یا من یری و لا یری
 خیاط روزگار به بالای هیچ مرد
 باز شد در عاشقی بابی دگر

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دیدی ای غمگین تر از من
بعد از آن دیر آشنایی
آمدی خواندی برایم
قصه ی تلخ جدایی
مانده ام سر در گریبان
بی تو در شب های غمگین
بی تو باشد همدم من
یاد پیمان های دیرین
آن گل سرخی که دادی
در سکوت خانه پژمرد
آتش عشق و محبت
در خزان سینه افسرد
کنون نشسته در نگاهم
تصویر پر غرور چشمت
یک دم نمی رود از یادم
چشمه های پر نور چشمت
آن گل سرخی که دادی
در سکوت خانه پژمرد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *