+ - x
 » از همین شاعر
1 حافظ
2  کاکه کیست
3 بدخشانم
4 آزادگی
5 ترا یک مشت میخواهم
6 باز سردار دگر را کشتند
7 بوی خدا
8 مباد
9 خاطره ها
10 پیام

 » بیشتر بخوانید...
 بانگ آید هر زمانی زین رواق آبگون
 منم فانی و غرقه در ثبوتی
 از چه خار از من خوری ای جامه خارايی بيا
 ای آنک تو شاه مطربانی
 امسی و اصبح بالجوی اتعذب
 صدف
 رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
 چو تخم اشک به کلفت سرشته اند مرا
 سست مکن زه که من تیر توام چارپر
 به جان تو ای طایی که سوی ما بازآیی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دیگر ز هر چه است ستمگر نشان مباد
در شهر نور سایه ای اهریمنان مباد

عمریست چشمه آیینه دار شفق شده
این صبح خیره باز نهان زاسمان مباد

عفریت دشت سبز مرا شوره زار ساخت
دگر بهار سنبله ها را خزان مباد

هستند اهل "تفرقه انداز و حكم ران"
این رسم ناستوده دگر در جهان مباد

گردن زدند هر چه سپیدار بود و سرو
این باغ را دگر ستم بی امان مباد

كشتند هر چه بود شبان را و پاسبان
كفتار را به گلهء ما پاسبان مباد

خنجر زدند حنجرهء عندلیب را
بر خواب گل زبان ذغن ترجمان مباد

عمریست شب به دیدهء خورشید خفته است
امید كم ز خاطر خورشیدیان مباد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *