+ - x
 » از همین شاعر
1 ترا یک مشت میخواهم
2 سرنوشت باغ
3 پیام
4 پارسی
5 خاطره ها
6 بدخشانم
7 فریاد
8 مباد
9  کاکه کیست
10 کارخانه ی ستم

 » بیشتر بخوانید...
 لحظه لحظه می برون آمد ز پرده شهریار
 من و اختیار
 طرح ناز
 پرده دل می زند زهره هم از بامداد
 رازی میان سینه ء من خار گشته است
 آیینه بر خاک زد صنع یکتا
 دوش همه شب دوش همه شب
 نارسیده به سکوت
 احساس
 ای خدا از عاشقان خشنود باد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

اشکهایت را درپای تاک بریز
شاید روزی در شرانهای عزیزی جریان بیابد
و پیام شفاف آشنایی را
بدان کس برساند که:
(( تو خواسته باشی))


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *