+ - x
 » از همین شاعر
1 ترا یک مشت میخواهم
2 اژدها
3 حافظ
4 فریاد
5 فصل سبز شعر
6  کاکه کیست
7 کارخانه ی ستم
8 خاطره ها
9 پارسی
10 اغوا

 » بیشتر بخوانید...
 بیا ساقی بده آن جام گلرنگ
 هر کجا بوی خدا می آید
 بیست و ششم
 چون گل همه تن خندم نه از راه دهان تنها
 دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند
 دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما
 پيکر آن ماه سيما نقرۀ خام است و بس
 مها به دل نظری کن که دل تو را دارد
 بیا ای زیرک و بر گول می خند
 ای مطرب این غزل گو کی یار توبه کردم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تا کی به ناف کرسی خود فانه میزنید
ریش و بروت غصبگران شانه میزنید

هرکس که عضوتیم شما نیست دشمن است
میدان بزکشیست که خصمانه میزنید

با هموطن مناقشه با اجنبی سکوت
این را به تیر و آنرا، با دانه میزنید

تاریخ بسته است به زنجیر جعل تان
اغوا همی کنید و به افسانه میزنید

گاهی به پکت غرب و گهی شرق میدهید
بهر فروش مام وطن چانه میزنید

این بن و بوش و کور و کرو خارو گل چرا
صد جسم و یک سرید که یکسانه میزنید

گرگید در کنار رمه درلباس میش
قانون جنگل است محیلانه میزنید

مردم گرسنه، تشنه پریشان ولی شما
آسوده، شاد بادهء شکرانه میزنید

برضد هم وکیل و وزیرید و در خفا
با همدیگر «قمار رفیقانه؟؟؟» میزنید

دیروز جملگیت به نانی گدا بدید
با بانک دار غرب کنون شانه میزنید

دستان دزد حرفوی از پشت بسته اید
کین سان گه از خزانه گه از خانه میزنید

حق یتیم و بیوه و بی دست و پای را
دزدانه میزنید و چه رندانه میزنید

سهم شما زیاده تر از سهم ملت است
چون بر سر معامله پیمانه میزنید

شصت از شما و سی ز رفیقان و ده به شهر
دزدید و «مال بیت» حریصانه میزنید

روزی گلوی حرص شما پاره میشود
زهر هلاهل است که دزدانه میزنید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *