+ - x
 » از همین شاعر
1 شب
2 بدخشانم
3 زمستان
4 پارسی
5 سرنوشت باغ
6 مباد
7  کاکه کیست
8 اغوا
9 کارخانه ی ستم
10 باز سردار دگر را کشتند

 » بیشتر بخوانید...
 یک اتفاق ساده
 لعل لبش داد کنون مر مرا
 غزل شکست ،زگلخانه ی ترانه ی من
 معامله
 پیش شمع نور جان دل هست چون پروانه ای
 همه خوردند و بخفتند و تهی گشت وطن
 چو دیوم عاشق آن یک پری شد
 گویم سخن شکرنباتت
 ما گوش شماییم شما تن زده تا کی
 تب و تابی که باشد جاودانه

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

من از خود ملتی، کیشی، کتابی داوری دارم
من از خود رهبری، خضری
من از خود باوری دارم
کتابم عشق، خضرم عقل سالم، داورم وجدان
حقیقت رهبرم، نیکی طریقم، باورم انسان
شراب انتهور در جنت و آتش به عمق دوزخ من نیست
جهالت دوزخ و فردوس برینم خردمندیست
من آزادم
من آزادم
ز هر خیری و هر شری
ز هر دامی و هر بندی
به «انسان اقتدا» کردم که دانستم سزا، کردم
جهانی روشنی دارم بهار و گلشنی دارم
همه شبهام مهتابی
زمین خاطرم سبز،آسمان فکرتم آبی
حسادت را پذیرا نیست قلب بی تمنایم
که جز از مهر ننیوشم به جز بر عشق نگشایم
من از خود داوری دارم
من از خود باوری دارم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *