+ - x
 » از همین شاعر
1 غزل بدخشان
2 پیام
3 فریاد
4 سرنوشت باغ
5 باور
6 اژدها
7 شب
8 پارسی
9 بدخشانم
10  کاکه کیست

 » بیشتر بخوانید...
 ای خواجه سلام علیک من عزم سفر دارم
 هر نفس آواز عشق می رسد از چپ و راست
 یک کوچه ی باران زده...
 بغداد همانست که دیدی و شنیدی
 هر ذره ی خاک من زبانی دارد
 بکش بکش که چه خوش می کشی بیار بیار
 سرگذشت گل غم
 تب و تابی که باشد جاودانه
 چیست که هر دمی چنین می کشدم به سوی او
 امروز روز نوبت دیدار دلبرست

۳.۵
امتیاز: ۳.۵ | مجموع آراء: ۲

هنوز دفتر ما پر ز واژه های غم است
هنوز صفحه خورشید مان سیه رقم است

هنوز آتش و آب است سرنوشت کتاب
هنوز فتوَیِ قتل فروهر قلم است

هنوز چشم براه ستارهء سحریم
هنوز قامت صبح، از هجوم شام خم است

هنوز "بوم" خداوندگار قافله است
هنوز بیرق خونین مرگ زا عَلَم است

صدای نیست که گوش مرا نیازارد
هنوز نالهِ زخمی و انفجار بم است

هنوز دزد کند ادعا به جعل زمین
هنوز خانه ما کارخانهء ستم است

ز بطن چی؟ ز نژاد کدام اهریمن اند
که در تفکرشان بلع و بست و قلع و قَم است

دهان مزرعه از ظلم قحط خشکیده ست
هنوز تخمه رستن در انتظار نم است

هنوز دشمن سبزینه ها کمر بسته است
ز ریشه کندن و برباد بستنش قسم است

پرستو پای به صد ترس مینهد بر شاخ
که بین زندگی و مرگ، فصل یک قدم است

هنوز سرو تبر میخورد، گلابش زهر
که نقش "باغ" به اذهان جانیان عدم است

چه سرنوشت سیاهی چه روزگار بدی
تمام خاطره ها مان بیانگر الم است

هنوز "کرگس" از "باز" باژ میگیرد
هنوز اهرمن بر حکم "مفتیان" حَکم است

هزار گونه ستم بر "اسیر" کرده سزا
صدای "نعره" بلند است کین "هنوز کم است"!

ا.خ.پ
28/08/10


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *