+ - x
 » از همین شاعر
1 جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید
2 آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است
3 مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی
4 سال ها دفتر ما در گرو صهبا بود
5 شراب تلخ می خواهم که مردافکن بود زورش
6 مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد
7 یا رب آن آهوی مشکین به ختن بازرسان
8 در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
9 نماز شام غریبان چو گریه آغازم
10 دامن کشان همی شد در شرب زرکشیده

 » بیشتر بخوانید...
 نی سیم و نه زر نه مال خواهیم
 ای که مهجوری عشاق روا می داری
 ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
 تو کیی در این ضمیرم که فزونتر از جهانی
 باژگونی
 بر شاخ امید اگر بری یافتمی
 بار دگر آن آب به دولاب درآمد
 چو مرا ز عشق کهنه صنما به یاد دادی
 ای تو را گردن زده آن تسخرت بر گرد نان
 هله ای شاه مپیچان سر و دستار مرو

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چو برشکست صبا زلف عنبرافشانش
به هر شکسته که پیوست تازه شد جانش
کجاست همنفسی تا به شرح عرضه دهم
که دل چه می کشد از روزگار هجرانش
زمانه از ورق گل مثال روی تو بست
ولی ز شرم تو در غنچه کرد پنهانش
تو خفته ای و نشد عشق را کرانه پدید
تبارک الله از این ره که نیست پایانش
جمال کعبه مگر عذر ره روان خواهد
که جان زنده دلان سوخت در بیابانش
بدین شکسته بیت الحزن که می آرد
نشان یوسف دل از چه زنخدانش
بگیرم آن سر زلف و به دست خواجه دهم
که سوخت حافظ بی دل ز مکر و دستانش


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *