+ - x
 » از همین شاعر
1 دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس
2 ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر
3 نوش کن جام شراب یک منی
4 صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد
5 آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت
6 سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
7 سرم خوش است و به بانگ بلند می گویم
8 هزار جهد بکردم که یار من باشی
9 مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم
10 بازآی ساقیا که هواخواه خدمتم

 » بیشتر بخوانید...
 جهان را محکمی از امهات است
 پیوند
 هشتم
 خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم
 پایم از عشق تو در سنگ آمدست
 بار دگر از راه سوی چاه رسیدیم
 باور
 ای هوسهای دلم باری بیا رویی نما
 امروز سماع است و شراب است و صراحی
 نگاهبان دو دیده ست چشم دلداری

۲.۰
امتیاز: ۲.۰ | مجموع آراء: ۱

شراب تلخ می خواهم که مردافکن بود زورش
که تا یک دم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش
سماط دهر دون پرور ندارد شهد آسایش
مذاق حرص و آز ای دل بشو از تلخ و از شورش
بیاور می که نتوان شد ز مکر آسمان ایمن
به لعب زهره چنگی و مریخ سلحشورش
کمند صید بهرامی بیفکن جام جم بردار
که من پیمودم این صحرا نه بهرام است و نه گورش
بیا تا در می صافیت راز دهر بنمایم
به شرط آن که ننمایی به کج طبعان دل کورش
نظر کردن به درویشان منافی بزرگی نیست
سلیمان با چنان حشمت نظرها بود با مورش
کمان ابروی جانان نمی پیچد سر از حافظ
ولیکن خنده می آید بدین بازوی بی زورش


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *