+ - x
 » از همین شاعر
1 مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد
2 ای هدهد صبا به سبا می فرستمت
3 ای که در کوی خرابات مقامی داری
4 حال خونین دلان که گوید باز
5 به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بود
6 خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم
7 دل سراپرده محبت اوست
8 وصال او ز عمر جاودان به
9 بخت از دهان دوست نشانم نمی دهد
10 حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند

 » بیشتر بخوانید...
 صنما بیار باده بنشان خمار مستان
 جز در تو . اسراری نمانده است
 دیدار در کوه قاف
 چند سالی شد غمش در سینه غِجک می­زند
 بناز گاهی می نگاری در اشتياقم وفا شعار ا
 هله زیرک هله زیرک هله زیرک هله زوتر
 نیشکر باید که بندد پیش آن لب ها کمر
 رفتی و ناله های دلم نا شنیده ماند
 به گوش من صدای زنگ عشق است
 لبم از نوش او شکر چیند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش
بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش
ای دل اندربند زلفش از پریشانی منال
مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش
رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار
کار ملک است آن که تدبیر و تامل بایدش
تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست
راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش
با چنین زلف و رخش بادا نظربازی حرام
هر که روی یاسمین و جعد سنبل بایدش
نازها زان نرگس مستانه اش باید کشید
این دل شوریده تا آن جعد و کاکل بایدش
ساقیا در گردش ساغر تعلل تا به چند
دور چون با عاشقان افتد تسلسل بایدش
کیست حافظ تا ننوشد باده بی آواز رود
عاشق مسکین چرا چندین تجمل بایدش


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *