+ - x
 » از همین شاعر
1 دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی
2 دلی که غیب نمای است و جام جم دارد
3 گر تیغ بارد در کوی آن ماه
4 چل سال بیش رفت که من لاف می زنم
5 شاهدان گر دلبری زین سان کنند
6 زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
7 مرا می بینی و هر دم زیادت می کنی دردم
8 چو برشکست صبا زلف عنبرافشانش
9 کس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیست
10 یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور

 » بیشتر بخوانید...
 رسید ساقی جان ما خمار خواب آلود
 تو مردِ شهر پندار کجایی
 چلو
 جستجوی تو
 تب و تابی که باشد جاودانه
 آن شمع چو شد طرب فزایی
 چهره زرد مرا بین و مرا هیچ مگو
 توکلت علی الله می روم يار
 درد ما را نیست درمان الغیاث
 پریشان نسخه کرد اجزای مژگان تر ما را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش
بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش
ای دل اندربند زلفش از پریشانی منال
مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش
رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار
کار ملک است آن که تدبیر و تامل بایدش
تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست
راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش
با چنین زلف و رخش بادا نظربازی حرام
هر که روی یاسمین و جعد سنبل بایدش
نازها زان نرگس مستانه اش باید کشید
این دل شوریده تا آن جعد و کاکل بایدش
ساقیا در گردش ساغر تعلل تا به چند
دور چون با عاشقان افتد تسلسل بایدش
کیست حافظ تا ننوشد باده بی آواز رود
عاشق مسکین چرا چندین تجمل بایدش


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *