+ - x
 » از همین شاعر
1 عمریست تا به راه غمت رو نهاده ایم
2 نوش کن جام شراب یک منی
3 می سوزم از فراقت روی از جفا بگردان
4 زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست
5 ساقی به نور باده برافروز جام ما
6 ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس
7 ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر
8 بخت از دهان دوست نشانم نمی دهد
9 هزار دشمنم ار می کنند قصد هلاک
10 شراب لعل کش و روی مه جبینان بین

 » بیشتر بخوانید...
 در دیاری که در او نیست کسی یار کسی
 ایا مربی جان از صداع جان چونی
 آه
 تبسم
 گرد راه
 آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت
 تقلا در تهی
 شراب لعل کش و روی مه جبینان بین
 باغ من
 حالیا مصلحت وقت در آن می بینم

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

درد عشقی کشیده ام که مپرس
زهر هجری چشیده ام که مپرس
گشته ام در جهان و آخر کار
دلبری برگزیده ام که مپرس
آن چنان در هوای خاک درش
می رود آب دیده ام که مپرس
من به گوش خود از دهانش دوش
سخنانی شنیده ام که مپرس
سوی من لب چه می گزی که مگوی
لب لعلی گزیده ام که مپرس
بی تو در کلبه گدایی خویش
رنج هایی کشیده ام که مپرس
همچو حافظ غریب در ره عشق
به مقامی رسیده ام که مپرس


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *