+ - x
 » از همین شاعر
1 وصال او ز عمر جاودان به
2 هر آن کو خاطر مجموع و یار نازنین دارد
3 تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم
4 شراب تلخ می خواهم که مردافکن بود زورش
5 بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی
6 پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بود
7 شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان
8 یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
9 مقام امن و می بی غش و رفیق شفیق
10 عید است و آخر گل و یاران در انتظار

 » بیشتر بخوانید...
 بگو به جان مسافر ز رنج ها چونی
 جان خراباتی و عمر بهار
 یک بغض جن گرفته گلوی مرا گرفت
 شب رفت حریفکان کجایید
 سال ها پیروی مذهب رندان کردم
 بگردان شراب ای صنم بی درنگ
 آنکه از جمله خاص است بيار
 باز می بیند لبانم خالی از سیگار نیست
 الا ای شمع گریان گرم می سوز
 نه هر که چهره برافروخت دلبری داند

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

درد عشقی کشیده ام که مپرس
زهر هجری چشیده ام که مپرس
گشته ام در جهان و آخر کار
دلبری برگزیده ام که مپرس
آن چنان در هوای خاک درش
می رود آب دیده ام که مپرس
من به گوش خود از دهانش دوش
سخنانی شنیده ام که مپرس
سوی من لب چه می گزی که مگوی
لب لعلی گزیده ام که مپرس
بی تو در کلبه گدایی خویش
رنج هایی کشیده ام که مپرس
همچو حافظ غریب در ره عشق
به مقامی رسیده ام که مپرس


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *