+ - x
 » از همین شاعر
1 خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست
2 عکس روی تو چو در آینه جام افتاد
3 کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند
4 دلا رفیق سفر بخت نیکخواهت بس
5 صبا وقت سحر بویی ز زلف یار می آورد
6 من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم
7 حال دل با تو گفتنم هوس است
8 شنیده ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت
9 سرم خوش است و به بانگ بلند می گویم
10 صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد

 » بیشتر بخوانید...
 آن شاخ خشک است و سیه هان ای صبا بر وی مزن
 دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان تو
 تو...
 آنچ می آید ز وصفت این زمانم در دهن
 شدم به سوی چه آب همچو سقایی
 آدمک
 از دوست داشتن
 الا ای طوطی گویای اسرار
 دم به دم از ره دل پیک خیالش رسدم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس
زین چمن سایه آن سرو روان ما را بس
من و همصحبتی اهل ریا دورم باد
از گرانان جهان رطل گران ما را بس
قصر فردوس به پاداش عمل می بخشند
ما که رندیم و گدا دیر مغان ما را بس
بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین
کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس
نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان
گر شما را نه بس این سود و زیان ما را بس
یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم
دولت صحبت آن مونس جان ما را بس
از در خویش خدا را به بهشتم مفرست
که سر کوی تو از کون و مکان ما را بس
حافظ از مشرب قسمت گله ناانصافیست
طبع چون آب و غزل های روان ما را بس


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *