+ - x
 » از همین شاعر
1 بهار و گل طرب انگیز گشت و توبه شکن
2 به ملازمان سلطان که رساند این دعا را
3 غم زمانه که هیچش کران نمی بینم
4 ای نور چشم من سخنی هست گوش کن
5 خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت
6 خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم
7 ای آفتاب آینه دار جمال تو
8 زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
9 ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
10 نسیم باد صبا دوشم آگهی آورد

 » بیشتر بخوانید...
 کیست که او بندۀ رای تو نیست؟
 دو یار زیرک و از باده کهن دومنی
 فتادی از مقام کبریائی
 خونابه چکان چشمم ازبارش جان امشب
 اگر سزای لب تو نبود گفته من
 رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
 ابتدا از چشم هایت یک جهنم ساختند
 به صورت یار من چون خشمگین شد
 زلفی که به جان ارزد هر تار بشوریدش
 بی دولت عشق زندگانی نفسی ست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خیز و در کاسه زر آب طربناک انداز
پیشتر زان که شود کاسه سر خاک انداز
عاقبت منزل ما وادی خاموشان است
حالیا غلغله در گنبد افلاک انداز
چشم آلوده نظر از رخ جانان دور است
بر رخ او نظر از آینه پاک انداز
به سر سبز تو ای سرو که گر خاک شوم
ناز از سر بنه و سایه بر این خاک انداز
دل ما را که ز مار سر زلف تو بخست
از لب خود به شفاخانه تریاک انداز
ملک این مزرعه دانی که ثباتی ندهد
آتشی از جگر جام در املاک انداز
غسل در اشک زدم کاهل طریقت گویند
پاک شو اول و پس دیده بر آن پاک انداز
یا رب آن زاهد خودبین که بجز عیب ندید
دود آهیش در آیینه ادراک انداز
چون گل از نکهت او جامه قبا کن حافظ
وین قبا در ره آن قامت چالاک انداز


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *