+ - x
 » از همین شاعر
1 خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم
2 سرم خوش است و به بانگ بلند می گویم
3 چو آفتاب می از مشرق پیاله برآید
4 ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی
5 گل بی رخ یار خوش نباشد
6 دیر است که دلدار پیامی نفرستاد
7 سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی
8 صحن بستان ذوق بخش و صحبت یاران خوش است
9 خوش است خلوت اگر یار یار من باشد
10 تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد

 » بیشتر بخوانید...
 ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شما
 پیام سبز
 دردیدهً من بسکه هوس انگیزی
 از این تنگین قفص جانا پریدی
 هست امروز آنچ می باید بلی
 آمد مه و لشکر ستاره
 ای دوست حقیقت شنواز من سخنی
 ای زیان و ای زیان و ای زیان
 جان جانی و جان صد جانی
 سخن به نزد سخندان بزرگوار بود

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خیز و در کاسه زر آب طربناک انداز
پیشتر زان که شود کاسه سر خاک انداز
عاقبت منزل ما وادی خاموشان است
حالیا غلغله در گنبد افلاک انداز
چشم آلوده نظر از رخ جانان دور است
بر رخ او نظر از آینه پاک انداز
به سر سبز تو ای سرو که گر خاک شوم
ناز از سر بنه و سایه بر این خاک انداز
دل ما را که ز مار سر زلف تو بخست
از لب خود به شفاخانه تریاک انداز
ملک این مزرعه دانی که ثباتی ندهد
آتشی از جگر جام در املاک انداز
غسل در اشک زدم کاهل طریقت گویند
پاک شو اول و پس دیده بر آن پاک انداز
یا رب آن زاهد خودبین که بجز عیب ندید
دود آهیش در آیینه ادراک انداز
چون گل از نکهت او جامه قبا کن حافظ
وین قبا در ره آن قامت چالاک انداز


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *