+ - x
 » از همین شاعر
1 دوش آگهی ز یار سفرکرده داد باد
2 رفتم به باغ صبحدمی تا چنم گلی
3 یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست
4 خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن
5 حال دل با تو گفتنم هوس است
6 صبا به تهنیت پیر می فروش آمد
7 حال خونین دلان که گوید باز
8 جوزا سحر نهاد حمایل برابرم
9 بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی
10 شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت

 » بیشتر بخوانید...
 ماه کُشی
 گل سرخ و گل زرد
 دارو
 ای رخت چون خلد و لعلت سلسبیل
 ز چشمی که چون چشمه آرزو
 غزل آخرین انزوا
 نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی
 خارج آهنگی ندارد سبحه و زنار ما
 باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش
 معجزه نیست جان من! شعبده بازی میکند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

حال خونین دلان که گوید باز
و از فلک خون خم که جوید باز
شرمش از چشم می پرستان باد
نرگس مست اگر بروید باز
جز فلاطون خم نشین شراب
سر حکمت به ما که گوید باز
هر که چون لاله کاسه گردان شد
زین جفا رخ به خون بشوید باز
نگشاید دلم چو غنچه اگر
ساغری از لبش نبوید باز
بس که در پرده چنگ گفت سخن
ببرش موی تا نموید باز
گرد بیت الحرام خم حافظ
گر نمیرد به سر بپوید باز


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *