+ - x
 » از همین شاعر
1 بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداع
2 نماز شام غریبان چو گریه آغازم
3 اگر چه عرض هنر پیش یار بی ادبیست
4 من ترک عشق شاهد و ساغر نمی کنم
5 آن که از سنبل او غالیه تابی دارد
6 مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو
7 عشق تو نهال حیرت آمد
8 چو آفتاب می از مشرق پیاله برآید
9 صوفی بیا که آینه صافیست جام را
10 سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ

 » بیشتر بخوانید...
 پیش کش آن شاه شکرخانه را
 بر سر ره دیدمش تیز روان چون قمر
 ای دلبر بی دلان صوفی
 چشم تو خواب می رود یا که تو ناز می کنی
 عشق بشر
 ای بمرده هر چه جان در پای او
 اگر گل های رخسارش از آن گلشن بخندیدی
 سبت سلمی بصدغیها فؤادی
 ما عاشق و بی دل و فقیریم
 زان یار دلنوازم شکریست با شکایت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

منم که دیده به دیدار دوست کردم باز
چه شکر گویمت ای کارساز بنده نواز
نیازمند بلا گو رخ از غبار مشوی
که کیمیای مراد است خاک کوی نیاز
ز مشکلات طریقت عنان متاب ای دل
که مرد راه نیندیشد از نشیب و فراز
طهارت ار نه به خون جگر کند عاشق
به قول مفتی عشقش درست نیست نماز
در این مقام مجازی بجز پیاله مگیر
در این سراچه بازیچه غیر عشق مباز
به نیم بوسه دعایی بخر ز اهل دلی
که کید دشمنت از جان و جسم دارد باز
فکند زمزمه عشق در حجاز و عراق
نوای بانگ غزل های حافظ از شیراز


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *