+ - x
 » از همین شاعر
1 در ازل هر کو به فیض دولت ارزانی بود
2 باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است
3 سحرم دولت بیدار به بالین آمد
4 صبا وقت سحر بویی ز زلف یار می آورد
5 روز وصل دوستداران یاد باد
6 آن پیک نامور که رسید از دیار دوست
7 ساقیا آمدن عید مبارک بادت
8 می خواه و گل افشان کن از دهر چه می جویی
9 گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی
10 ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی

 » بیشتر بخوانید...
 ای مونس و غمگسار عاشق
 خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست
 تا چند اسیر عقل هر روزه شویم
 بقا حسن و فنا اندر مقابل چيست مر آتش
 یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود
 ای صنم گلزاری چند مرا آزاری
 هر ثانیه چو قرن بمیرد
 ندانی تا نباشی محرم مرد
 نغمه ی روسبی
 تتار اگر چه جهان را خراب کرد به جنگ

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر
بجز از خدمت رندان نکنم کار دگر
خرم آن روز که با دیده گریان بروم
تا زنم آب در میکده یک بار دگر
معرفت نیست در این قوم خدا را سببی
تا برم گوهر خود را به خریدار دگر
یار اگر رفت و حق صحبت دیرین نشناخت
حاش لله که روم من ز پی یار دگر
گر مساعد شودم دایره چرخ کبود
هم به دست آورمش باز به پرگار دگر
عافیت می طلبد خاطرم ار بگذارند
غمزه شوخش و آن طرهٔ طرار دگر
راز سربسته ما بین که به دستان گفتند
هر زمان با دف و نی بر سر بازار دگر
هر دم از درد بنالم که فلک هر ساعت
کندم قصد دل ریش به آزار دگر
بازگویم نه در این واقعه حافظ تنهاست
غرقه گشتند در این بادیه بسیار دگر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *