+ - x
 » از همین شاعر
1 من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم
2 گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس
3 زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد
4 زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
5 کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش
6 ای خونبهای نافه چین خاک راه تو
7 آن که از سنبل او غالیه تابی دارد
8 وصال او ز عمر جاودان به
9 کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند
10 گل در بر و می در کف و معشوق به کام است

 » بیشتر بخوانید...
 خاک خسته
 مطربا عشقبازی از سر گیر
 از پی شمس حق و دین دیده گریان ما
 نمی گفتی مرا روزی که ما را یار غاری تو
 خوش بنوشم تو اگر زهر نهی در جامم
 در برابر خدا
 به گلشنی که دهم عرض شوخی او را
 امروز خوش است دل که تو دوش
 اگر گم گردد این بی دل از آن دلدار جوییدش
 چو گل ز دست تو جیب دریده ای دارم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

شب وصل است و طی شد نامه هجر
سلام فیه حتی مطلع الفجر
دلا در عاشقی ثابت قدم باش
که در این ره نباشد کار بی اجر
من از رندی نخواهم کرد توبه
و لو آذیتنی بالهجر و الحجر
برآی ای صبح روشن دل خدا را
که بس تاریک می بینم شب هجر
دلم رفت و ندیدم روی دلدار
فغان از این تطاول آه از این زجر
وفا خواهی جفاکش باش حافظ
فان الربح و الخسران فی التجر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *