+ - x
 » از همین شاعر
1 فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش
2 دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم
3 صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داری
4 طایر دولت اگر باز گذاری بکند
5 بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم
6 حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
7 سحرگه ره روی در سرزمینی
8 چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود
9 صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
10 خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم

 » بیشتر بخوانید...
 از پگه ای یار زان عقار سمایی
 تا باد سعادت ز محمد خبر افکند
 گلدان
 سر و پا گم کند آن کس که شود دلخوش از او
 بزن آن پرده دوشین که من امروز خموشم
 شتران مست شدستند ببین رقص جمل
 سی و یکم
 خبرت هست که در شهر شکر ارزان شد
 درده شراب یک سان تا جمله جمع باشیم
 گل در بر و می در کف و معشوق به کام است

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر
خرمن سوختگان را همه گو باد ببر
ما چو دادیم دل و دیده به طوفان بلا
گو بیا سیل غم و خانه ز بنیاد ببر
زلف چون عنبر خامش که ببوید هیهات
ای دل خام طمع این سخن از یاد ببر
سینه گو شعله آتشکده فارس بکش
دیده گو آب رخ دجله بغداد ببر
دولت پیر مغان باد که باقی سهل است
دیگری گو برو و نام من از یاد ببر
سعی نابرده در این راه به جایی نرسی
مزد اگر می طلبی طاعت استاد ببر
روز مرگم نفسی وعده دیدار بده
وان گهم تا به لحد فارغ و آزاد ببر
دوش می گفت به مژگان درازت بکشم
یا رب از خاطرش اندیشه بیداد ببر
حافظ اندیشه کن از نازکی خاطر یار
برو از درگهش این ناله و فریاد ببر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *