+ - x
 » از همین شاعر
1 ای روی ماه منظر تو نوبهار حسن
2 ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک
3 الا ای طوطی گویای اسرار
4 یاری اندر کس نمی بینیم یاران را چه شد
5 به کوی میکده هر سالکی که ره دانست
6 در خرابات مغان نور خدا می بینم
7 سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش
8 تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
9 سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد
10 دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما

 » بیشتر بخوانید...
 کشتند بشر را که سیاست این است
 ای جگرها داغدا ر شوق پیکان شما
 روز رویدن لاله به باغ
 ای آنکه از عزیزی در دیده جات کردند
 کفن در زندگی در سر کشيدن کار رندانست
 مستی ببینی رازدان می دانک باشد مست او
 شب رفت و هم تمام نشد ماجرای ما
 دو رباعی
 خبر داری که از غم آتشی آفروختم بی تو
 مبارک باشد آن رو را بدیدن بامدادانی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر
خرمن سوختگان را همه گو باد ببر
ما چو دادیم دل و دیده به طوفان بلا
گو بیا سیل غم و خانه ز بنیاد ببر
زلف چون عنبر خامش که ببوید هیهات
ای دل خام طمع این سخن از یاد ببر
سینه گو شعله آتشکده فارس بکش
دیده گو آب رخ دجله بغداد ببر
دولت پیر مغان باد که باقی سهل است
دیگری گو برو و نام من از یاد ببر
سعی نابرده در این راه به جایی نرسی
مزد اگر می طلبی طاعت استاد ببر
روز مرگم نفسی وعده دیدار بده
وان گهم تا به لحد فارغ و آزاد ببر
دوش می گفت به مژگان درازت بکشم
یا رب از خاطرش اندیشه بیداد ببر
حافظ اندیشه کن از نازکی خاطر یار
برو از درگهش این ناله و فریاد ببر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *