+ - x
 » از همین شاعر
1 ای که مهجوری عشاق روا می داری
2 عیشم مدام است از لعل دلخواه
3 سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ
4 گر چه ما بندگان پادشهیم
5 چو برشکست صبا زلف عنبرافشانش
6 به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد
7 دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم
8 معاشران گره از زلف یار باز کنید
9 بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد
10 بشری اذ السلامه حلت بذی سلم

 » بیشتر بخوانید...
 برای نتوانستن
 نبشتست خدا گرد چهره دلدار
 ز گفت وگو نیامد صید جمعیت به بند ما
 چاقوی كُند! درك نكردی كمی مرا
 غبار
 هر کس به جنس خویش درآمیخت ای نگار
 از بوی گلهای قالی
 چرا ز قافله یک کس نمی شود بیدار
 در کوی کی می گردی ای خواجه چه می خواهی
 آمد رمضان و عید با ماست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

الا ای طوطی گویای اسرار
مبادا خالیت شکر ز منقار
سرت سبز و دلت خوش باد جاوید
که خوش نقشی نمودی از خط یار
سخن سربسته گفتی با حریفان
خدا را زین معما پرده بردار
به روی ما زن از ساغر گلابی
که خواب آلوده ایم ای بخت بیدار
چه ره بود این که زد در پرده مطرب
که می رقصند با هم مست و هشیار
از آن افیون که ساقی در می افکند
حریفان را نه سر ماند نه دستار
سکندر را نمی بخشند آبی
به زور و زر میسر نیست این کار
بیا و حال اهل درد بشنو
به لفظ اندک و معنی بسیار
بت چینی عدوی دین و دل هاست
خداوندا دل و دینم نگه دار
به مستوران مگو اسرار مستی
حدیث جان مگو با نقش دیوار
به یمن دولت منصور شاهی
علم شد حافظ اندر نظم اشعار
خداوندی به جای بندگان کرد
خداوندا ز آفاتش نگه دار


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *