+ - x
 » از همین شاعر
1 دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود
2 چندان که گفتم غم با طبیبان
3 آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد
4 یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست
5 مرحبا طایر فرخ پی فرخنده پیام
6 زان می عشق کز او پخته شود هر خامی
7 دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس
8 اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش
9 آن یار کز او خانه ما جای پری بود
10 می سوزم از فراقت روی از جفا بگردان

 » بیشتر بخوانید...
 شکست نرخ شکر را بتم به روی ترش
 هر روز پری زادی از سوی سراپرده
 طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف
 کاندید شو! کاندید شو! آدم حسابت می کنم
 به دغل کی بگزیند دل یارم یاری
 الا ای رهگذر
 زهی عشق زهی عشق که ماراست خدایا
 هر که را با خط سبزت سر سودا باشد
 دلم به سوی شما شادمانه مینگرد
 ای جگرها داغدا ر شوق پیکان شما

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

الا ای طوطی گویای اسرار
مبادا خالیت شکر ز منقار
سرت سبز و دلت خوش باد جاوید
که خوش نقشی نمودی از خط یار
سخن سربسته گفتی با حریفان
خدا را زین معما پرده بردار
به روی ما زن از ساغر گلابی
که خواب آلوده ایم ای بخت بیدار
چه ره بود این که زد در پرده مطرب
که می رقصند با هم مست و هشیار
از آن افیون که ساقی در می افکند
حریفان را نه سر ماند نه دستار
سکندر را نمی بخشند آبی
به زور و زر میسر نیست این کار
بیا و حال اهل درد بشنو
به لفظ اندک و معنی بسیار
بت چینی عدوی دین و دل هاست
خداوندا دل و دینم نگه دار
به مستوران مگو اسرار مستی
حدیث جان مگو با نقش دیوار
به یمن دولت منصور شاهی
علم شد حافظ اندر نظم اشعار
خداوندی به جای بندگان کرد
خداوندا ز آفاتش نگه دار


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *