+ - x
 » از همین شاعر
1 زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد
2 اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش
3 ای که در کوی خرابات مقامی داری
4 کرشمه ای کن و بازار ساحری بشکن
5 زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
6 شممت روح وداد و شمت برق وصال
7 نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی
8 صوفی بیا که خرقه سالوس برکشیم
9 عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
10 صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد

 » بیشتر بخوانید...
 ننشیند آتشم چو ز حق خاست آرزو
 زان خاک تو شدم تا بر من گهر بباری
 بارها گفته ام و بار دگر می گویم
 مشکن دل مرد مشتری را
 خواجه ترش مرا بگو سرکه به چند می دهی
 حرارت دادن واژه
 چو نبود غير او اندر ميانه
 شب شد و هنگام خلوتگاه شد
 بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی
 خوشی آخر بگو ای یار چونی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بوی خوش تو هر که ز باد صبا شنید
از یار آشنا سخن آشنا شنید
ای شاه حسن چشم به حال گدا فکن
کاین گوش بس حکایت شاه و گدا شنید
خوش می کنم به باده مشکین مشام جان
کز دلق پوش صومعه بوی ریا شنید
سر خدا که عارف سالک به کس نگفت
در حیرتم که باده فروش از کجا شنید
یا رب کجاست محرم رازی که یک زمان
دل شرح آن دهد که چه گفت و چه ها شنید
اینش سزا نبود دل حق گزار من
کز غمگسار خود سخن ناسزا شنید
محروم اگر شدم ز سر کوی او چه شد
از گلشن زمانه که بوی وفا شنید
ساقی بیا که عشق ندا می کند بلند
کان کس که گفت قصه ما هم ز ما شنید
ما باده زیر خرقه نه امروز می خوریم
صد بار پیر میکده این ماجرا شنید
ما می به بانگ چنگ نه امروز می کشیم
بس دور شد که گنبد چرخ این صدا شنید
پند حکیم محض صواب است و عین خیر
فرخنده آن کسی که به سمع رضا شنید
حافظ وظیفه تو دعا گفتن است و بس
دربند آن مباش که نشنید یا شنید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *