+ - x
 » از همین شاعر
1 نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد
2 هر آن کو خاطر مجموع و یار نازنین دارد
3 شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد
4 آن کس که به دست جام دارد
5 هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد
6 درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
7 دلی که غیب نمای است و جام جم دارد
8 آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد
9 کسی که حسن و خط دوست در نظر دارد
10 بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه بان دارد

 » بیشتر بخوانید...
 در میان ظلمت جان تو نور چیست آن
 ابناء ربیعنا تعالوا
 ای اهل صبوح در چه کارید
 بخش سیزدهم
 مرا اندر جگر بنشست خاری
 علتی باشد که آن اندر بهاران بد شود
 برآمد بر شجر طوطی که تا خطبه شکر گوید
 ای دل به کجایی تو آگاه هیی یا نه
 چو دیدم جوهر آینهٔ خویش
 ما را مسلم آمد هم عیش و هم عروسی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بیا که رایت منصور پادشاه رسید
نوید فتح و بشارت به مهر و ماه رسید
جمال بخت ز روی ظفر نقاب انداخت
کمال عدل به فریاد دادخواه رسید
سپهر دور خوش اکنون کند که ماه آمد
جهان به کام دل اکنون رسد که شاه رسید
ز قاطعان طریق این زمان شوند ایمن
قوافل دل و دانش که مرد راه رسید
عزیز مصر به رغم برادران غیور
ز قعر چاه برآمد به اوج ماه رسید
کجاست صوفی دجال فعل ملحدشکل
بگو بسوز که مهدی دین پناه رسید
صبا بگو که چه ها بر سرم در این غم عشق
ز آتش دل سوزان و دود آه رسید
ز شوق روی تو شاها بدین اسیر فراق
همان رسید کز آتش به برگ کاه رسید
مرو به خواب که حافظ به بارگاه قبول
ز ورد نیم شب و درس صبحگاه رسید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *