+ - x
 » از همین شاعر
1 وصال او ز عمر جاودان به
2 خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم
3 دوش می آمد و رخساره برافروخته بود
4 آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست
5 خوش است خلوت اگر یار یار من باشد
6 به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست
7 به چشم کرده ام ابروی ماه سیمایی
8 بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم
9 روی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیر
10 دیر است که دلدار پیامی نفرستاد

 » بیشتر بخوانید...
 الا ای یوسف مصری از این دریای ظلمانی
 ما انصف ندمانی، لو انکر ادمانی
 ای زده مطرب غمت در دل ما ترانه ای
 در فاصله ها
 وصف آن مخدوم می کن گر چه می رنجد حسود
 بوی آن خوب ختن می آیدم
 آمد آن پيمان شکن باز از سر پيمان نو
 امروز من و باده و آن یار پری زاده
 هر نکته که از زهر اجل تلختر آید
 غزل بدخشان

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چو آفتاب می از مشرق پیاله برآید
ز باغ عارض ساقی هزار لاله برآید
نسیم در سر گل بشکند کلاله سنبل
چو از میان چمن بوی آن کلاله برآید
حکایت شب هجران نه آن حکایت حالیست
که شمه ای ز بیانش به صد رساله برآید
ز گرد خوان نگون فلک طمع نتوان داشت
که بی ملالت صد غصه یک نواله برآید
به سعی خود نتوان برد پی به گوهر مقصود
خیال باشد کاین کار بی حواله برآید
گرت چو نوح نبی صبر هست در غم طوفان
بلا بگردد و کام هزارساله برآید
نسیم زلف تو چون بگذرد به تربت حافظ
ز خاک کالبدش صد هزار لاله برآید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *