+ - x
 » از همین شاعر
1 صلاح کار کجا و من خراب کجا
2 خوش کرد یاوری فلکت روز داوری
3 سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد
4 الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
5 می خواه و گل افشان کن از دهر چه می جویی
6 یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست
7 روزگاریست که ما را نگران می داری
8 به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد
9 چندان که گفتم غم با طبیبان
10 دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد

 » بیشتر بخوانید...
 صلا ای صوفیان کامروز باری
 حرام گشت از این پس فغان و غمخواری
 چهار بیتی ها بخش دوم
 طیب الله عیشکم لا وحش الله منکم
 دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم
 به هر کو رهزنان چشم و گوش اند
 تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
 یا رب چه کس است آن مه یا رب چه کس است آن مه
 من پای همی کوبم ای جان و جهان دستی
 توی که بدرقه باشی گهی گهی رهزن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چو آفتاب می از مشرق پیاله برآید
ز باغ عارض ساقی هزار لاله برآید
نسیم در سر گل بشکند کلاله سنبل
چو از میان چمن بوی آن کلاله برآید
حکایت شب هجران نه آن حکایت حالیست
که شمه ای ز بیانش به صد رساله برآید
ز گرد خوان نگون فلک طمع نتوان داشت
که بی ملالت صد غصه یک نواله برآید
به سعی خود نتوان برد پی به گوهر مقصود
خیال باشد کاین کار بی حواله برآید
گرت چو نوح نبی صبر هست در غم طوفان
بلا بگردد و کام هزارساله برآید
نسیم زلف تو چون بگذرد به تربت حافظ
ز خاک کالبدش صد هزار لاله برآید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *